1. Skip to Main Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer
آخرین بروزرسانی: 1396/5/3
سایت "بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی" تنها منبع رسمی اخبار و آثار شهید بهشتی است
بخشی از سخنرانی‌‌ شهید دکتر بهشتی درباره اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی

هيچ زيربناى اجتماعى از آن زيربناى شوم خطرناك‌تر نيست كه انسانى، يا انسانهايى، بتوانند هر چه مي‌‏خواهند بكند بي‌‏آنكه بشود بر آنها خرده گرفت و از آنها بازخواست كرد

در جامعه‌اي‌‌ كه انسانها را به جرم حق‌‌‏گويى و حق‌‌‏پويى از هستى ساقط كنند، در چنين جامعه‌اي‌‌ امكان سالم رشد استعدادهاى حق‌‏جويى و حق‌‏پرستى بالا مي‌‏رود يا پايين مي‌‏آيد؟ براى زبده‌‏ها ممكن است بالا برود (چون زبده‌‏ها هر چه آبديده‏‌تر شوند پرارجتر مي‌‏شوند؛) ولى براى توده‌‏ها چطور؟ براى توده‌‏ها عامل لغزش نيست؟ «اَضَرَّت بالعامّة.» اينجا خطرى است بر سر راه توده‌‏ها؛ بر سر راه عموم؛ آنها در معرض لغزش قرار مي‌‏گيرند. براى اينكه نوع مردم در معرض تازيانه‌‏هاى انتخابگرى بر جاده ستم، فساد، تباهى، هوس و شهوت قرار نگيرند بايد محيط علنى اجتماع از اين گونه انحرافها پاك باشد. نظام اجتماعى اسلام محيط را براى رشد فضيلتها پاك مي‌‏كند؛ اما راه فاسد شدن را به طور صد درصد بر روى فرد نمي‌‏بندد. اين است آن فرمول اجتماعى اسلام.


شهید دکتر بهشتی به جد معتقد بود راه زندگی سالم با حفظ حقوق و آزادیهای فردی و حفظ حق نقد و پرسش از صاحبان قدرت و رهبران حکومت میسر است. از نظر او جامعه اسلامی جامعه برهها نیست که کسی را با کسی در آن کاری نباشد. همه در قبال هم مسئولیت متقابل دارند و نسبت به آنچه در جامعه می-گذرد بی‌ تفاوت نیستند. بهشتی در فرازی از سخنان خود در این باره میگوید: «آقايى كار خلافى مي‌‏كند و فردى عامى به او مي‌‏گويد آقا، اين كار شما خلاف است؛ چرا كردى؟ پاسخ مي‌‏شنود:»برو! عالم را با جاهل بحثى نيست.« بنده خدا هم سرش را زير مي‌‏اندازد و مي‌‏رود. امير مرتكب خلافى مي‌‏شود؛ يك فرد عادى به او مي‌‏گويد آقا، چرا اين خلاف را كردى؟ پاسخ مي‌‏شنود: »پس انضباط اجتماعى كجا رفته! به من مي‌‏گويند مافوق و به تو مي‌‏گويند مادون. مادون را با مافوق بحثى نيست!« برو بابا با آن علمت اى عالم! برو بابا اى رئيس و مافوق با آن انضباط تشكيلاتى‌‏ات! برو كشكت را بساب! اينها به درد اسلام نمي‌‏خورد. به تو مي‌‏گويند عالم، نمي‌‏گويند معصوم؛ به تو مي‌‏گويند مافوق، نمي‌‏گويند معصوم. در نظام اسلامي‌ فقط يك مقام غير مسئول است كه آن هم خداست.» بر اساس خوانش بهشتی از متن تعالیم اسلامی، مسؤلیت انتقادی مردم در قبال «زبدگان» جامعه و حاکمان و عالمان، یکی از راههای اساسی ساختن جامعه‌‌‌ای سالم و آزاد و برخوردار از حق نقد و پرسش است و جامعه‌‌‌‌ای که حق اعتراض نسبت به انحرافات نداشته باشد نه سالم است نه اسلامی.

 

انسان از ديدگاه اسلام

انسان اسلام موجودى است كه بايد انتخابگر به دنيا بيايد، انتخابگر بزرگ شود، انتخابگر زندگى كند، انتخابگر به راه فساد برود، انتخابگر به راه صلاح برود، و تا لحظه مرگ هرگز زمينه انتخاب از دستش گرفته نشود. نظام اجتماعى و اقتصادى اسلام را، نظام تربيتى اسلام را، نظام كيفر و مجازات و حقوق جزايى اسلام را، نظام مدنى و حقوق مدنى و ادارى اسلام را، همه را بايد پس از توجه به اين اصل شناخت. هر جا انسان از انتخابگرى بيفتد ديگر انسان نيست؛ ديگر ارج انسانيت او رعايت نشده است. در اين حال يا حيوان باركش و باربرى است كه به او خوب مي‌‏دهند بخورد، بپوشد، بنوشد، عيش و نوش كند، هرزگى كند، اما خوب بار بكشد و خوب بار بدهد. او ديگر انسان نيست. حتى اگر بتوانند اين را هم به او نمي‌‏دهند، بلكه فقط به اندازه رمق داشتن به او مي‌‏دهند و با تازيانه از او كار مي‌‏گيرند. اين بدتر از او، او بدتر از اين. هيچ كدام از اينها انسان اسلام نيست. عدالت اجتماعى اسلام اين نيست. انسان اسلام نه زير ضربات تازيانه تبليغات شهوت‌‏برانگيز انتخابگرى‌‏اش را از دست مي‌‏دهد، (نظام اجتماعى اسلام نمي‌‏گذارد چنين ضرباتى بر روح او وارد شود تا انتخابگرى از دستش گرفته شود)، و نه زير ضربات كشنده فقر و نادارى و ضربات مهلك اقتصادى – كه: كاد الفقر ان يكون كفراً. او انسانى است در يك مدار جالب. انسانى است كه آواى حق درست به گوشش مي‌‏رسد. انسانى است كه مناظر برانگيزنده فطرت حق‌‏جويى و حق‌‏پرستى در برابر ديدگانش فراوان به وجود مي‌‏آيد. انسانى است كه در عين حال راه فاسد شدن به روى او صد درصد بسته نمي‌‏شود، بلكه مي‌‏تواند فاسد شود چون ارزش انسان در اين است كه بتواند فاسد شود، ولى نشود؛ والا اگر نتواند فاسد بشود چه هنرى است!

خوب، چه كنيم كه اين طور شود؟ اين روايت مي‌‏گويد امر به معروف و نهى از منكر جامع مي‌‏تواند اين مسائل را با هم تغيير بدهد. مي‌‏گويد جلو علنى شدن فسق و فساد را بگير. مي‌‏گويد همان راه فساد فردى كه باز است بايد بسته شود. اگر خواستى زمينه را براى انتشار و علنى شدن و تجاهر به فسق و فجور باز بگذارى، عملاً آمده‌اي‌‌ عامه مردم و توده‌‏ها را در معرض يك فشار سنگين قرار داده‌اي‌‌ كه چه بسا راه انتخاب را به روى آنها ببندد. مگر يك جوان معمولى تا چه حد مي‌‏تواند در برابر عوامل گمراه كننده جنسى، اجتماعى، اقتصادى مقاومت كند؟ در جامعه‌اي‌‌ كه انسانها را به جرم حق‌‌‏گويى و حق‌‏پويى از هستى ساقط كنند، در چنين جامعه‌اي‌‌ امكان سالم رشد استعدادهاى حق‌‏جويى و حق‌‏پرستى بالا مي‌‏رود يا پايين مي‌‏آيد؟ براى زبده‌‏ها ممكن است بالا برود (چون زبده‌‏ها هر چه آبديده‏‌تر شوند پرارجتر مي‌‏شوند)؛ ولى براى توده‌‏ها چطور؟ براى توده‌‏ها عامل لغزش نيست؟ «اَضَرَّت بالعامّة.» اينجا خطرى است بر سر راه توده‌‏ها؛ بر سر راه عموم؛ آنها در معرض لغزش قرار مي‌‏گيرند. براى اينكه نوع مردم در معرض تازيانه‌‏هاى انتخابگرى بر جاده ستم، فساد، تباهى، هوس و شهوت قرار نگيرند بايد محيط علنى اجتماع از اين گونه انحرافها پاك باشد. نظام اجتماعى اسلام محيط را براى رشد فضيلتها پاك مي‌‏كند؛ اما راه فاسد شدن را به طور صد درصد بر روى فرد نمي‌‏بندد. اين است آن فرمول اجتماعى اسلام.

ما در زمانى زندگى مي‌‏كنيم كه عده‌اي‌‌ يك بعدى به مطلب نگاه مي‌‏كنند و مي‌‏گويند اى آقا، مردم را آزاد بگذاريد: آزادى، آزادى، آزادى! پدران ما يا پدربزرگها در دوره‌اي‌‌ در اين آب و خاك زندگى مي‌‏كردند كه از آن طرف غلتيده بودند. اگر كسى خبر مي‌‏شد كه در خانه فلان كس يك تنبك درست كردند و مي‌‏زنند از ديوار بالا مي‌‏رفت تا آن را بگيرد و پاره كند و به اين ترتيب نهى از منكر كند! آن از آن سو غلتيده بود؛ نه به اين حديث توجه كرده بود و نه امروز به اين حديث توجه مي‌‏شود. آن روز از اين حديث غفلت كرده بود كه اى كسى كه به عنوان حمايت از سنت رسول خدا، صلوات الله و سلامه عليه، از ديوار مردم بالا مي‌‏روى براى اينكه ببينى اگر تنبك مي‌‏زنند آن را بگيرى و پاره كنى، «ان المعصية اذا عمل بها العبد سراً لم تضرّ الا عاملها»، و امروز كه از هر كوى و گذرى مي‌‏گذرى آواهاى فساد بر گوش پير و جوان، زن و مرد، زمزمه مي‌‏كند و آنها را به سوى تباهى مي‌‏خواند. به او بايد گفت، «و اذا عمل بها علانيةً و لم يغير عليه اَضَرّت بالعامة». چرا؟ «و ذلك انه يذل بعمله دين اللّه.» حريم حرام و حلال بايد در جامعه محفوظ باشد. حريم حق‌ و باطل بايد در جامعه محترم بماند. اين احترام سدى است در برابر سيلى هولناك. آن شب سد را در برابر رودخانه طغيانگر مثال زدم… «و يقتدى به اهل عداوة الله.» خيليها در جامعه مزاجشان آماده است كه ببينند راه براى الدنگى باز مي‌‏شود تا آنها از همه الدنگتر شوند. خيليها مزاجشان آماده است كه ببيند راه براى زورگويى و قلدرى باز است تا آنها يك درجه و يك پله قلدرتر شوند. بايد راه را بر روى آنها بست. باطل‌‏گرايان منتظر چنين فرصتهاى بي‌‌بند و بارمآبانه هستند.- اين يك طرف.

حديث بعد در كتاب نهج‌‏‌البلاغه است. اين حديث و اين مطلب هم در اين زمينه است. «و قال عليه السلام: فَرَضَ اللّه الايمانَ تطهيراً من الشرك، و الصَّلاةَ تَنْزيهاً عن الكِبر، و الزكاه تَسبيباً لِلرّزق، و الصيام ابتلاءً لاخلاصِ الخَلق، و الحجَّ تقربةً للدّين، و الجهادَ عزاً للاسلام، و الامرَ بالمعروف مصلحةً للعوام، و النهىَ عن المنكر رَدعاً للسفهاء.»(37) خدا بر ما لازم كرده است به آفريدگار يكتا و آورندگان وحى او و روز پاداش و كيفرش ايمان آوريم تا از شرك و بت‌‏پرستى و غير خداپرستى پاك و پاكيزه شويم. نماز را مقرر كرده تا از كبر و خودپسندى و خودپرستى درآييم و خداپرست باشيم. زكات را مقرر كرده تا وسيله‌اي‌‌ براى فراوانى رزق و روزى همگان باشد. روزه را مقرر كرده تا وسيله‌اي‌‌ براى آزمايش اخلاص مردم باشد. حج را مقرر كرده تا وسيله‌اي‌‌ براى نزديك كردن و به هم پيوستگى دين و دينداران باشد. جهاد را مقرر كرده تا مايه عزت و شكوهمندى اسلام باشد. امر به معروف را مقرر كرده در جهت مصلحت توده‌‏ها. نهى از منكر را مقرر كرده براى اينكه بند و سدى باشد در برابر مردم نابخردى كه از حق‌‏شكنى و تجاوز به حق و قانون خوششان مي‌‏آيد؛ – بيمارى روانى و اخلاقى آنها اين است.

روايت بعد، روايتى است كه صاحب وسائل از على عليه‏السلام نقل مي‌‏كند، (در جلد يازده صفحه 407). در اين روايت به يك گوشه ديگر مطلب پرداخته شده است. عالمان اين روايت را گوش كنند! مسئولان امور اين روايت را گوش دهند! مسلمانان عادى متعهد اين روايت را گوش دهند! مردان و زنان باايمان وظيفه‌‏شناس مسئوليت‌‏شناس اين روايت را گوش دهند! ولى بيش از همه همان دو گروه علما و امرا بايد به اين روايت گوش دهند. از صدوق در كتاب علل [الشرائع] از امام صادق، عليه السلام. «قال: قال اميرالمومنين عليه السلام: ان اللّه لا يعذب العامة بذنب الخاصة الا اذا عملت الخاصة بالمنكر سرّاً من غير ان تعلم العامة، فاذا عملت الخاصة بالمنكر جهاراً فلم تغير ذلك العامة استوجب الفريقان العقوبة من اللّه عزوجل.» خدا توده‌‏ها را به كيفر گناه زبده‌‏ها مشمول عقاب و كيفر خويش نمي‌‏كند. اما چه وقت؟ وقتى كه زبده‌‏ها فقط گناهان شخصى سرّى داشته باشند؛ گناهانى داشته باشند سرّى، كه آثارش به خارج سرايت نمي‌‏كند، بلكه فقط يك تخلف شخصى سرّى است. اما وقتى زبده‌‏ها آشكارا مرتكب كارهاى ناپسند شوند و توده در صدد جلوگيرى از اين زبده‌‏ها برنيايد، هر دو مستحق كيفر خداى عزوجل خواهند بود.

اين حديث ناظر به مسئوليت توده‌‏ها براى نگهدارى زبده‌‏ها در راه خير و صلاح است و از آن حديثهاست كه بايد زمينه اصلى يك بخش عمده از مسائل مربوط به نظام ادارى و اجتماعى و اصلاح كار قرار مي‌‏گيرد… آقايى كار خلافى مي‌‏كند و فردى عامي‌ به او مي‌‏گويد آقا، اين كار شما خلاف است؛ چرا كردى؟ پاسخ مي‌‏شنود: «برو! عالم را با جاهل بحثى نيست.» بنده خدا هم سرش را زير مي‌‏اندازد و مي‌‏رود. امير مرتكب خلافى مي‌‏شود؛ يك فرد عادى به او مي‌‏گويد آقا، چرا اين خلاف را كردى؟ پاسخ مي‌‏شنود: «پس انضباط اجتماعى كجا رفته! به من مي‌‏گويند مافوق و به تو مي‌‏گويند مادون. مادون را با مافوق بحثى نيست!» برو بابا با آن علمت اى عالم! برو بابا اى رئيس و مافوق با آن انضباط تشكيلاتى‏‌ات! برو كشكت را بساب! اينها به درد اسلام نمي‌‏خورد. به تو مي‌‏گويند عالم، نمي‌‏گويند معصوم؛ به تو مي‌‏گويند مافوق، نمي‌‏گويند معصوم. در نظام اسلامي‌ فقط يك مقام غير مسئول است كه آن هم خداست. اوست كه: «لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون»(38)؛ بقيه همه مسئول‌اند. پيغمبر و امام هم در آن درجاتى كه غير مسئول‌اند به دليل اعتقاد به عصمت آنهاست؛ اما اين چه ربطى دارد به ديگران؟ بقيه همه مسئول‌اند. هيچ زيربناى اجتماعى از آن زيربناى شوم خطرناكتر نيست كه انسانى، يا انسانهايى، بتوانند هر چه مي‌‏خواهند بكند بي‌‏آنكه بشود بر آنها خرده گرفت و بي‌‏آنكه بشود از آنها بازخواست كرد. مسئوليت در جامعه اسلامى مسئوليت متقابل است. همه نسبت به يكديگر مسئول‌اند. «كُلّكُم راع و كلّكم مسئولٌ عَن رعية»

بنابراين، آن عامى كه به عالم خرده مي‌‏گيرد و مي‌‏گويد اين كار شما خلاف به نظر مي‌‏رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنيد كه «برو، عالم را با جاهل بحثى نيست»، يك وظيفه بيشتر ندارد؛ به نظر من وظيفه‌‏اش اين است كه ديگر به ديده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلى است اصطلاح‏‌دان، نه عالمى ره‌‏شناس. آن فرد مادون كه از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد مي‌‏شنود كه «من رئيس تو هستم، پس انضباط ادارى و تشكيلاتى يا حزبى كجا رفته؟» بايد به او به ديده مافوق ننگرد. اين طاغوتى است كه بر مسند كبريايى تكيه زده و شايسته اطاعت و فرمانبرى نيست. جامعه اسلامى جامعه هوشيارها و زبان‏دارهاست. جامعه اسلامى جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولهايى بيجا و نه زبان‌‏دار به اين معنا كه بره نيست. جامعه بره‌‏ها نيست؛ جامعه آدمهاست. آدمي‌ كه انتقاد مي‌‏كند و در كار همه دقت مي‌‏كند. اما به خاطر چى؟ به خاطر پاسدارى از محترمترين چيزها: حق و عدل. حق و عدل از همه كس محترمتر است؛ پاسدارى از آيين حق و آيين عدل، فضيلت و عدالت و حق‌‏پرستى و خداپرستى، نورانيت و روشنى، مبارزه با ظلمت و حمايت از نور. البته يك شرط اصلى در امر به معروف و نهى از منكر شناخت معروف و منكر است. كسى كه اصلاً خودش نمي‌‏داند معروف و منكر چيست، به چه چيز دعوت كند؟ چه چيز را امر كند و نهى كند؟ يك وقت است كه اختلاف شما با آن عالم يا با آن مافوق بر سر اين است كه آيا اين كار منكر هست يا منكر نيست. احراز اين امر راه ديگرى دارد. براى اينكه اگر آدم شك كرد در اينكه شناخت خودش درست است يا شناخت اين عالم، مي‌‏تواند بگويد عالم كه منحصر به اين آقا نيست. آدم عالم زياد پيدا مي‌‏شود؛ آدم سراغ ده عالم ديگر مي‌‏رود و از آنها مي‌‏پرسد. ولى بعد از اينكه معلوم شد اين كار منكر است، آن وقت ديگر بهانه «عالم را با جاهل بحثى نيست» را پيش كشيدن و يكه‏‌تاز ميدان زندگى بودن و بي‌‏مدعى آنچنان عمل كردن كه دل مي‌‏خواهد، در جامعه اسلامي‌ نيست. در جامعه اسلامي‌ آن بهشتى كه آزارى در آن نباشد و كسى را با كسى كارى نباشد وجود ندارد. جامعه اسلامي‌ جامعه‌اي‌‌ است كه همه با همديگر كار دارند، چون سرنوشتشان به هم بسته و پيوسته است و همه داراى سرنوشت مشترك‌اند. عرض كردم اين حديث را اول به گوش كسانى بخوانيد كه انتظار دارند آنچه مي‌‏كنند كسى بر آنها خرده نگيرد. بعد به گوش مردم عوام، يعنى توده‌‏ها كه خيال مي‌‏كنند فقط براى اطاعت و باركشى و باربرى و فرمانبرى آفريده شده‌اند، بخوانيد. انسانها فرمان مي‌‏برند اما از فرمانده‌اي‌‌ كه براى ديگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ مي‌‏داند. فرمان مي‌‏برند، ولى با حفظ حق انتقاد؛ با حفظ حق رسيدگى و پرسش.

يك حديث ديگر هم مي‌‏خوانيم و بخش احاديث را به پايان مي‌‏رسانيم. ولى خيال نكنيد كه همين چند حديث بوده. اين‏قدر روايت هست و اين‏قدر در آنها مطلب هست! اينك جلسه چهاردهم است و ما در اين بحث هستيم. نمي‌‏خواهيم از روال كارمان دور شويم. روايتى است كه بالمآل نشان مي‌‏دهد چگونه امر به معروف و نهى از منكر برپادارنده نظام صحيح است. صاحب وسائل روايت را از على، عليه السلام، نقل مي‌‏كند كه فرمود: «اعتبروا ايها الناس بما وعظ الله به أوليائه من سوء ثنائه على الأحبار، اذ يقول لو لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الاثم و قال: لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل الى قوله: لبئس ما كانوا يفعلون و انما عاب الله ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم، و رهبةً مما يحذرون، واللّه يقول: فلا تخشوا الناس واخشونى و قال: المؤمنون بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر فبدا الله بالأمر بالمعروف والنهى عن المنكر فريضة منه لعلمه بانها اذ اُدّيت و اُقيمت استقامت الفرائض كلّها هنها و صعبها، و ذلك أنّ الامر بالمعروف و النهى عن المنكر دعاء الى الاسلام مع ردّ المظالم، و مخالفة الظالم و قسمة الفى‏ء و الغنائم، و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعا فى حق‌ها.«

آى مردم! عبرت گيريد از اندرزى كه خدا به اوليائش مي‌‏دهد. اين اندرز چيست؟ نكوهشى كه خدا از ملاهاى جامعه يهود مي‌‏كند. مي‌‏گويد، چرا ملاها و دانشمندان و روحانيون جامعه يهود آنها را از گفتار ناروايى كه داشتند و كارهاى ناپسندشان باز نداشتند؟ در آيه ديگر مي‌‏فرمايد كافران بنی‌اسرائيل و… همه ملعون شدند و محروم از رحمت خدا. مي‌‏دانيد چرا خدا اين مطلب را بر آنها خرده گرفت؟ براى اينكه آنها از ستمگران تجاوزگر كارهاى ناپسند و منكر و فساد و تباهى مي‌‏ديدند اما جلو آنها را نمي‌‏گرفتند. چرا؟ براى اينكه نمي‌‏توانستند از هدايا و از پولها و از احترام‌هايى كه همين ظالمان به اين ملايان مي‌‏نهادند و مي‌‏دادند صرفنظر كنند، و براى اينكه مي‌‏ترسيدند از جانب اين ستمگران قدرتمند به آنها آسيبى برسد، – با اينكه خدا مي‌‏گويد از مردم نترسيد، از من بترسيد. خدا در قرآن به شما راه را نشان داده است؛ فرموده: «المؤمنون بعضهم اولياء بعض»، مردم با ايمان هم‏سرنوشت هستند، به يكديگر پيوسته هستند و چون پيوسته‌اند و سرنوشت آنها به هم بسته، لذا امر به معروف و نهى از منكر مي‌‏كنند. در اين آيه اولين چيزى كه خدا به عنوان اثر ولايت اجتماعى ذكر كرده عبارت است از امر به معروف و نهى از منكر، كه واجبى است بزرگ از جانب خدا. چرا؟ چون خدا مي‌‏داند كه وقتى اين واجب عمل شد همه واجبات ديگر، از آسان و سخت، رو به راه مي‌‏شود. چرا؟ چون دايره امر به معروف و نهى از منكر وسيع است: دعوت به اسلام است، رد مظالم است، مخالفت با ظالم و تجاوزگر است، تقسيم كردن اموال عمومى در ميان مستحقان است، گرفتن صدقات و مازادها و مالياتها از كسانى است كه بايد بدهند، و پرداختنش در موارد و مصارفى است كه بايد به مصرف آنها برسد. اين هم ترجمه اين حديث. به همين مقدار اكتفا مي‌‏كنم و وارد شرح و توضيح حديث نمي‌‏شوم. ان شاء الله جلسه آينده دو كار داريم: بخش اول جمع‏بندى مطالب است كه سعى مي‌‏كنم در مدتى خيلى كوتاه انجام بگيرد؛ و بخش دوم پاسخ به بقيه سؤالات رسيده از آقايان و خانمهاست.


نسخه چاپی
دیدگاه‌ها

نظر سنجی

لطفا نظر خود را درباره وب سایت شهید دکتر بهشتی بفرمایید؟

نمايش نتايج

Loading ... Loading ...

آمار بازدیدها

امروز: 1035
این ماه: 51533
مجموع: 1356496