1. Skip to Main Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer
آخرین بروزرسانی: 1396/6/28
سایت "بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی" تنها منبع رسمی اخبار و آثار شهید بهشتی است
سخنرانی شهید دکتر بهشتی در دومين سالگرد تاسیس حزب جمهورى اسلامى

يكى از مصيبت‏هاى زمان ما اين است كه اشخاص دارند جانشين ارزش‌ها مى‏شوند

وقتى براى وزارت خارجه نوبت به انتخاب آقاى مهندس موسوى، سردبير روزنامه و مسئول دفترِ سياسىِ حزب، رسيد، ما مقاومت كرديم. گفتيم آقاى رجايى ما يك قرارى گذاشتيم. گفتيم كه اين تشكيلات مى‏خواهد كار و خدمت بكند. آقاى مهندس موسوى كه بروند ما چه كسى را جايشان بياوريم؟ از ايشان صرف‏نظر كنيد. نه‌تنها آقاى بنى‏صدر با وزير خارجه شدن آقاى مهندس موسوى مخالف بودند، بلكه حزب جمهورى اسلامى هم با وزير خارجه شدن آقاى مهندس موسوى مخالف بود و اين آقاى رجايى بود كه اصرار كرد و گفت پاى مملكت و انقلاب در ميان است و حزب بايد قربانی انقلاب و پيشرفت انقلاب بشود. حزب براى انقلاب است نه انقلاب براى حزب. اين‏قدر بحث كردند تا سرانجام اين مقدار از حزب رأى گرفتند كه خيلى‌خوب اگر منحصراً نياز به ايشان شد و راه علاجِ ديگرى نبود، ديگر چاره‏اى نيست

 

شهید دکتر بهشتی درست 5 روز پس از پیروزی انقلاب در بهمن 57، به همراه دیگر همفکران و دوستان خود حزبی را تاسیس کرد که پایه و پیرنگ تشکیل آن را از مدت‌ها پیش ایجاد کرده بود: حزب جمهوری اسلامی. بهشتی کوشید تا در جمهوری اسلامی با ایجاد یک حزب فراگیر به متشکل کردن نیروهای انقلاب و تجمیع توان این نیروها دست زند و کادرهایی برای اداره آینده انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن تربیت کند و نیز الگویی برای سیاست ورزی انقلابیون مسلمان در یک نظام سیاسی فراهم آورد تا آنان را از بی نظمی و درهم ریختگی بیرون آورد. با این همه وی هیچگاه از تذکر و انتقاد نسبت به سازمان و اعضای حزب خویش غافل نبود و می‌کوشید تداوم توان حزب را با وجود مخالفت‌ها و احزاب رقیب، در کنار برحذر داشتن حزب از خودبرتربینی و غرور ناشی از قدرتمند بودن آن پیش ببرد. شهید بهشتی در این سخنرانی که به تاریخ 10/12/1359، در مسجد جامع نارمک تهران ایراد شده است، درباره مشکلات فراروی انقلاب و حزب جمهوری اسلامی و نیز راه‌های پیشاروی حزب در آینده نظام جدید سخن گفته است. بخش‌هایی از این گفتار پیش روی شماست.

 

امروز با دومين سالگرد تأسيس حزب جمهورى اسلامى مقارن است. ما از روزى كه انقلابمان پيروز شد، اين دغدغه را داشتيم. ما پيش از پيروزى انقلاب هم اين دغدغه را داشتيم و به‌خاطر همين دغدغه است كه از پيش به فكر ايجاد يك تشكيلات اسلامى بوديم و مدت‏ها بود درصدد سازمان‏دهى آن بوديم و وقتى به تأخير مى‏افتاد، احساس نگرانى مى‏كرديم. همان‌طور كه مى‏دانيد، غير از تشكّل‌هاى كوچك ديگر، اولين تشكّل اسلامى كه در آن حضور داشتيم، هيأت‏هاى مؤتلفة اسلامى بود كه فعال‏ترين گروه سياسى و نظامى مخفى سال‏هاى 1341 به بعد بود. در همان موقع، همين مردم و همين جوان‌هاى ما، از قشرهاى مختلف، درك مى‏كردند كه بايد تشكّل داشت، وگرنه حوادث مى‏آيد بر ما مسلط مى‏شود. اگر آدم بى‌برنامه باشد، اگر نيروها بدون تشكّل باشند، اگر برنامه‏ريزى و رهبرى مناسبى نباشد، حوادث مى‏آيند و ما را اين‌طرف و آن‌طرف مى‏برند؛ در حالى‏كه شأن انسان اين نيست. شأن انسان اين است كه او مسلط بر حوادث باشد. ما در رابطة انسان با تاريخ مى‏گوييم انسان بيش از آنچه ساختة تاريخ باشد، سازندة تاريخ است. ديد ما در فلسفة تاريخ درست در مقابل ديد كسانى است كه به ماترياليسم تاريخى و جبر مادىِ تاريخ معتقدند. طرفداران تِز ماترياليسمِ تاريخى، مادى‏گرایىِ تاريخى و حاكميتِ يك روند جبرى مادى بر تاريخ، انسان‌ها را بازيچة تاريخ مى‏دانند. ما مسلمانان عقيده‏مان اين نيست. قرآن مى‏گويد: «اى انسان! سازندة تاريخ و آينده تو هستى. حتى قيامت را هم خودت مى‏سازى و بهشت و دوزخ به دست تو ساخته مى‏شود». اما اگر ما بخواهيم سازندة تاريخ باشيم، آيا به‌صورت انفرادى ممكن است؟

چند روز قبل يزد بودم. در جلسة پرسش و پاسخى كه در مسجد حظيره برپا بود و مردم حضور داشتند (با اين‌كه روز كار هم بود و صبح بود، مسجد پُر بود از افرادى كه مشتاق و علاقه‌مند بودند)، گفتم مى‏دانيد چرا دشمنان نمى‏خواهند شما متشكّل باشيد؟ چون مى‏خواهند به سر شما همان را بياورند كه آن دو تا دزد به سر آن هفت نفر يزدى آوردند. هفت نفر يزدى مسافر بودند و با هم توى راه مى‏آمدند. قافله‏اى كوچك بود. دو دزد به اين قافله برخورد كرد و همة آن‌ها را تار و مار كردند و هرچه داشتند بردند. وقتى به يزد رسيدند، خانواده و آشنايانشانْ آن‌ها را ملامت كردند كه شما هفت نفر چه‌طور از پس دو تا آدم بر نيامديد؟ گفتند: براى اين‌كه آن‌ها دوتا بودند «همراه»، ما هفت تا بوديم «تنها». گفتم برخى از اين «دوتا»هاى «همراه»، مى‏خواهند شما سى‌وشش ميليون باشيد «تنها» و آن‏وقت برگُردة شما سوار بشوند. حوادث بر گردة ما سوار مى‏شود. اگر اين گروهك‏ها هم بر گردة من و شما سوار نشوند، حوادث بر گردة من و شما سوار مى‏شود. بس است ديگر، ما از تاريخ چند بار بايد درس بگيريم؟ انسان باايمان و هوشمند دوبار دستش را توى يك سوراخ نمى‏كند كه مار و عقرب بگزد. چند بار مى‏خواهيم سرنوشتمان را دچار اين گزندها و آسيب‏ها بكنيم؟ بايد نيروهاى‏مان متشكّل باشد. بايد سازمان‌دهى داشته باشيم. با سازمان‏دهى است كه مى‏شود بهتر رهبرى كرد. ما در كل جامعه يك مقام رهبرى داريم كه همان رهبرى ولايت فقيه است كه در قانون اساسى هم آمده. ولى وقتى رهبرى ولايت فقيه تصميم مى‏گيرد، آيا با بى‏سازمانى بهتر مى‏شود آن تصميم‏ها را اجرا كرد يا با داشتن سازمان و تشكّل؟ خوب جواب خيلى روشن است كه وقتى مى‏خواهيم همان نقطه‏نظرها و خطوط كلى را كه رهبرى ترسيم مى‏كند، يا تصميماتِ جزئىِ حسّاسِ فورى و فوتى را كه در مواقع حساس مى‏گيرد و اعلام مى‏كند، اجرا كنيم، غير از حمايت عمومى و پشتوانة عمومى، يك نظام اجرايى لازم است. بايد با حوادث مقابله كرد و براى اين كار، سخت به متشكّل بودن نيازمنديم.

منتها تشكّل دوجور است. برادرها و خواهرها روى اين نكته خيلى دقت كنيد. تشكّل دو نوع است، يك نوعش ضد خدا و ضد اسلام است و يك نوعش خدايى و اسلامى است. ما اينجا بايد چشم و گوش‏هایمان را باز كنيم. تشكّل ضد خدا و ضد اسلام آن تشكّلى است كه دو نفر يا سه ‌نفر يا ده ‌نفر يا هزار نفر يا پانصدهزار نفر يا دوميليون نفر يا پنج‌ميليون نفر دور هم جمع بشوند و بگويند «فقط ما». آقا آدمِ خوب كجا پيدا مى‏شود؟ «البته در داخل ما». بيرون چه‌طور؟ «خبرى نيست». آقا انديشة خوب كجا پيدا مى‏شود؟ «اگر مى‏خواهى سراغش را بگيرى، بيا همين جا دور و بر ما». آن طرف‏تر چه‌طور؟ «نه ديگر بيرونِ ما خبرى نيست». آقا برنامه‏ريزى خوب كجا پيدا مى‏شود؟ «فقط ما». آن طرف‏ها چه‌طور؟ «نه آنجا كسى عُرضة برنامه‏ريزى ندارد». آقا اخلاص در نيّت كجا پيدا مى‏شود؟ «البته در جمع ما». بيرون جمع شما چه‌طور؟ «آن‌ها همه شيطانى و اهريمنى فكر مى‏كنند». اين طرز تفكر، خودش شيطانى و اهريمنى است؛ مى‏خواهد مال يك فرد باشد، مى‏خواهد مال يك تشكيلات باشد. تشكّل انحصارطلب و انحصارانديش از جانب هر فرد و هر گروه و هر جمعى كه باشد، شيطانى از كار درمى‏آيد. طاغوت معنايش همين است. طاغوت مى‏گويد من و غير از من هيچ. آن‏وقت كارش در برابر حق و در برابر خلق به طغيان كشيده و سركش مى‏شود. ابليس همين را مى‏گفت. خدا به ابليس گفت: «به آدم سجده كن». گفت: «خدايا اگر قرار اصل و نسب هم باشد، خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينً.

 

من از آتشم و او از خاك است. آتش كه برتر از خاك است». اگر يك جمع، يك حزب يا يك سازمان بگويد، «فقط من»، راهش به دوزخ و زندگى شيطانى است. اين تشكّلِ باطل است. هر قدر تشكّل در اين زمينه قوى‏تر باشد، باطل قوى شده است. تشكّل حق كدام است؟ تشكّل الهى كدام است؟ تشكّل الهى آن است كه نيروهاى مؤمن به خدا، نيروهاى مؤمن به ارزش‏هاى عالى الهى و انسانى بگويند ما متشكّل مى‏شويم تا در حد توانمان از اين ارزش‏ها دفاع كنيم و صاحبان اين ارزش‏ها در نظر ما هرجا كه باشند، محترم و معتبرند؛ خواه داخل تشكيلات ما باشند، خواه خارج از تشكيلات ما. اين مى‏شود تشكّل الهى. آن اولى حزب‏الشيطان است و اين حزب‏الله. آن تشكّل اهريمنى مى‏شود و اين تشكّل يزدانى. اين مهم است و اگر كسى از اين نكته غفلت كند، چوبش را مى‏خورد. هر فرد مسلمان بايد اين‏گونه فكر كند و بنابراين هر جمع مسلمان هم بايد اين‏گونه فكر كند.

ارزش‌ها را مطرح کنید. ما بايد در مورد ارزش‏ها سخت‏گير باشيم. آنجا نمى‏توانيم صلح كلى باشيم. اگر صلح كلى بشويم، خيلى بد از كار درمى‏آيد. ارزش‏ها بايد كاملاً مشخص بشود. ديدگاه‏ها بايد كاملاً مشخص بشود. سرِ ديدگاه‏ها بحث، گفت‌وگو، مناظره، مباحثه و تبادل‏نظر مى‏كنيم تا معلوم شود كه ديدگاه‏هاى حق كدام است. همة ديدگاه‏ها كه نمى‏شود حق باشد. اگر معتقد باشيم كه همة نقطه‏نظرها باشد، اين همان صلح كلى است. با كسانى که جهان‏بينى‏ و بينش اجتماعى‏شان اين است، سر ديدگاه‏ها دعوا نكنيد. بگویيد: «لطفاً تشريف بياوريد برويد خانقاه و به مسجد هم نياييد». آنجا جاى صلح كل است. مسلماً هر مكتب جدى‏اى براى خودش بُرِش‏هاى مشخص دارد، ديدگاه‏هاى مشخص دارد و با آن ديدگاه‏ها مى‏خواهد مردم را به ساحل نجات برساند. بر سر ديدگاه‏ها و مشخص كردن ديدگاه‏ها بايد به بحث و گفت‌وگو بنشينيم. آن هم بحث و گفت‌وگو، نه كتك و كتك‏كارى، نه چماق و چماق‏كشى و نه زد و خورد. بلكه با تبادل ‏نظر، با استدلال. خوب دقت كنيد! عرض مى‏كنم با تبادل نظر و با استدلال، چون گاهى عده‏اى هم دور يك ميز جمع مى‏شوند به عنوان مناظره اما مجادله مى‏كنند كه بد است، ما را به جايى نمى‏رساند. اين اصطلاح مباحثه كه ما طلبه‏ها داريم، چه اصطلاح خوبى است. ما يك مباحثه داريم و يك مجادله. مباحثه معنايش اين است: من فكر كردم چيزهايى که به ذهنم و به فكرم رسيده و به نظرم مى‏آيد، افكار خوبى است. به شما برخورد می‌كنم و افكار خودم را عرضه مى‏كنم، ببينم آيا شما فكر بهترى داريد يا نه؟ يعنى با عرضه كردن فكرم بر شما، دارم فكر خودم را عيار مى‏زنم، كاوش مى‏كنم تا ببينم آيا غير از آنچه كه من فهميدم، چيزهاى بهترى هم براى فهميدن پيدا مى‏شود يا نه. من در حال كاوش هستم، شما هم در حال كاوش هستيد. شما هم وقتى حرف مرا گوش مى‏كنيد، حرف مرا مى‏شنويد. خوب با دقت گوش مى‏كنيد. بعد تأمل مى‏كنيد و روى آن فكر مى‏كنيد. اگر ديديد حرف خوبى بود، مى‏گوييد حرف خوبى بود، خدا به شما اجر بدهد كه يك چيز خوب و يك حرف خوب به من ياد داديد. اگر ديديد حرف من نقطة ضعفى دارد، در صدد برمى‏آييد ضعفش را بيان كنيد. پس شما هم در حال كندوكاو و كاوش هستيد. بحث، در ريشه به معنى كاوش و كاويدن است. مباحثه يعنى دو نفر يا چند نفر بنشينند با كمك يكديگر زمينه‏هاى ذهنى و زمينه‏هاى عينى جهان را بكاوند تا به حقايق تازه‏اى برسند و به معلومات تازه‏اى دست يابند. اين مى‏شود مباحثه. پس مباحثه يعنى كاوش مشترك. مثل دو نفر كه مى‏دانند زير اين زمين چيزى قيمتى هست، با هم تلاش مى‏كنند تا زودتر خاك‌ها را كنار بزنند و ببينند زير اين زمين چيست. اين مى‏شود مباحثه. زمين‏ها و زمينه‏هاى ذهن و عين را در مباحثه اين‏گونه مى‏كاويم. اين سازنده و مثبت است. گفت‌وگوهاى ما هم بايد اين‏گونه باشد تا اسلامى باشد. وگرنه اگر چند نفر پشت يك ميز نشستيم و بنده شروع كردم هفت ـ ‌هشت دقيقه حرف‏هاى خودم را بزنم، آن آقا هم شروع كرد حرف‏هاى خودش را بزند و منبر خودش را برود، آخر كار هم برخاستیم و رفتيم، اين چه مباحثه‏اى است؟ يا اگر در دور دوم نوبت رسيد به من و شروع كردم به جدال و ستيز و كوباندن حرف‏هاى او، اين مى‏شود كوبيدن مشترك. كوبيدن مشترك آدمى را به حق و حقيقت نمى‏رساند. ما با مجادله‏ها رشد نمى‏كنيم. مجادله بد است. مباحثه خوب است. مجادله ضد ارزش است. مباحثه ارزش است. حتى گفت‌وگوهايمان هم بايد آهنگ مباحثه داشته باشد. يعنى مى‏گوييد ما اصلاً جنگ و دعوا نداريم؟ چرا، در عالم اسلام جنگ هست، قِتال هم هست، كشتار هم هست. با چه كسانى؟ قِتال و كشتار براى كسانى است كه هرقدر با آن‌ها گفت‌وگو مى‏كنيم، مباحثه مى‏كنيم، نصيحت مى‏كنيم، اندرز مى‏دهيم، مماشات مى‏كنيم تا بلكه در برابر حق تسليم بشوند، تسليم نمى‏شوند، كه هيچ، در راه حق كارشكنى‌ها و توطئه‏هاى خائنانه هم مى‏كنند. آن‌ها را بايد با قدرت جلوشان را گرفت. اين همان جهاد و قتال است. همان «جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَن» است كه در آن جدال هم بايد از بهترين راه استفاده كرد. اما در جمع خودمان ديگر چرا؟

من صريحاً عرض مى‏كنم در جمهورى اسلامى بايد بنا را بر اين بگذاريم كه تلاش كنيم اكثريت جامعة ما قدرت و توان لازم را براى با هم نشستن، ايستادن، راه رفتن، به گفت‌وگو و كاوش مشترك پرداختن و به نتايج قابل قبول براى همه رسيدن، بيابد. اين بايد بناى اصلى باشد. اين حال و هوايى كه الآن ما داريم، حال و هواى مناسبى نيست. حال و هوا، حال و هوايى است كه خطر سوءاستفادة دشمن را روزبه‌روز افزون‏تر مى‏كند.

باز هم عرض مى‏كنم كه شما مكرر به من گفته‏ايد كه تو اين حرف‏ها را مكرر مى‏زنى، اما هستند جمعيت‏هايى كه گوششان به اين حرف‏ها بدهكار نيست و از همان بي‌راهه‏ها مى‏روند و همان راه‏هاى شيطانى را طى مى‏كنند. عرض من اين است كه بيدار باشيد و بفهميد كه آن‌ها دارند راه شيطان مى‏روند، اما آلت دست آن‌ها نشويد. ديده‌ايد گاهى بعضى‏ها مى‏خواهند توى محله دعوا راه بيفتد. مى‏آيند كسى را پيدا كنند سربه‌سرش بگذارند، يك نيش به او بزنند، يك متلك به او بگويند تا او در جواب عربده‌ای بكشد، آن‏وقت اين‌ها هم عربده مى‏كشند و بعد با هم گلاويز مى‏شوند؟ در جوّ اجتماعى ما وضع همين‌طور است. دست‏هايى مى‏كوشد تا انسان‌هاى پاكِ باايمانِ مخلصِ مؤمن به انقلاب اسلامى و رهبرىِ امام و خطِ امام و ارزش‏هاى اصيل اسلام را تحريك كند. آن‌ها مى‏خواهند دعوا راه بيندازند؛ خيلى هم دلشان مى‏خواهد كه دعوا جورى راه بيفتد كه دست اول را شما بلند كنيد. آن‏وقت خيلى بهتر از آن بهره‏بردارى مى‏كنند. خوب حالا شما اگر بخواهيد هوشيارى و آگاهى از خودتان نشان بدهيد، چه مى‏كنيد؟ در پى برنامه‏هاى سامان‏دارِ سازمان‏يافتة رهبرى‌شده‏اى مى‏رويد كه فكر شيطانى اين‌ها را خنثى كند. بيكار نمی‌نشينيد و حركت مى‏كنيد، چون بى‏حركتى مرگ است. بايد حركت داشت، اما از مجراى صحيح. ما براى همين منظور دست به تشكيل يك حزب اسلامى زديم. گو اين‌كه تا قبل از اين‌كه ما حزب درست كنيم، تَحَزُّب يك ارزش عالى بود. به محض اين‌كه حزب جمهورى اسلامى تأسيس شد، حالا ديگر اصلاً تَحَزُّب هم شده ضد ارزش. يك بام و دو هوا. تشكّلْ ضد ارزش شده و مقالاتى نوشته مى‏شود عليه اصل تَحَزُّب و سخنرانى‏هايى مى‏شود بر ضد اصل تشكّل. مى‏گويند تشكّلْ وحدت امت را به هم مى‏زند. تفرقه ايجاد مى‏كند. آيا بى‏تشكّلى وحدت به‌وجود مى‏آورد؟ پس اين همه سال‏ها که از زبان مولا على عليه‏السلام مى‏گفتيد «نَظْمِ اَمْرِكُمْ» چه بود؟ اين‌ها ديگر كهنه شد؟

مسأله همان مطلب اول است: آن تَحَزُّبى كه مى‏گويد من و غير من هيچ، بله اين ضد وحدت و عامل تفرقه است. اما اگر تَحَزُّب و تجمّع، تحزّب و تجمّعِ پاسداران ارزش‏هاى اصيل شد، از اين ارزش‏ها نگهبانى مى‏كند نه از خود. يكى از مصيبت‏هاى زمان ما اين است كه اشخاص دارند كم‌كم جانشين ارزش‌ها مى‏شوند. اين خطرناك است. انقلاب ما انقلاب ارزش‌هاست. من مكرر در رابطه با خودم و دوستانم عرض كردم كه دوستان عزيز! مبادا ما را به‏جاى ارزش‏ها بنشانند. عكس مسأله صحيح است. «اِعْرِفِ الْحَق تَعْرِفْ اَهْلِه». تعليم اسلام و تعليم مولا اين است. تو ارزش‏ها را بشناس و اشخاص را با ارزش‏ها بسنج. بحث‏ها بايد بر محور ارزش‏ها باشد، حمايت‏ها بايد از ارزش‏ها باشد، درودها بايد بر ارزش‏ها باشد. «درود بر شهيدان!» اين مى‏شود درود بر يك ارزش، «درود بر انسان‌هاى مخلص!» اين مى‏شود حمایت از يك ارزش، «درود بر كسانى كه از بام تا شام مخلصانه براى مردم و در راه رضاى خدا زحمت مى‏كشند!» اين مى‏شود درود بر يك ارزش. ما بايد ارزش‏ها را بشناسيم، اشخاص را هم البته بايد بشناسيم، شكى نيست. اما اول ارزش‏ها بعد اشخاص، نه اول اشخاص بعد ارزش‏ها. «اِعْرِفُوا مَنازِلَ الرِّجالِ بِالحَقّ»، منزلت مردان و انسان‌ها را با محكِ حق عيار بزنيد و بشناسيد. معيارها بايد مطرح باشد. مبادا انقلاب ما به بي‌راهه كشانده شود. مبادا حركت شما مردمِ عزيزِ باايمان، كج‏رَوى پيدا كند و دچار كج‏روى بشود.

به همين دليل بود كه ما در حزب جمهورى اسلامى تلاش كرديم تا هرچه زودتر ارزش‏ها را به صورت تفصيلى‏تر (همان روزهاى اول ارزش‏ها را به صورت فشرده در مرام‌نامه آورده بوديم) در يك مجموعه گردآورى و منتشر كنيم. به خواست خدا از فردا تا چند روز در صفحه‏اى معين از روزنامة جمهورى اسلامى نظرهای اين تشكيلاتِ اسلامى دربارة مسائل و معيارها منتشر مى‏شود: «مواضع تفصيلى حزب جمهورى اسلامى». هدف ما از انتشار اين مواضع چند چيز است:

1. همة مردم رابطه‏شان را با اين تشكيلات اسلامى براساس اين ارزش‏ها تنظيم كنند. كسانى كه اين ارزش‏ها را قبول دارند، مى‏توانند حزب جمهورى اسلامى را قبول داشته باشند. مى‏خواهد عضو آن باشند يا نباشند. كسانى كه اين ارزش‏ها را قبول ندارند، نگويند حزب را قبول نداريم. صريحاً بگويند ما اين ارزش‏ها را قبول نداريم. حرف ما هم این است که بیایید رُک و صریح حرف بزنیم. ما در مبانى ايدئولوژيك ــ در همين بحثى كه اتفاقاً فردا منتشر مى‏شود ــ مى‏گوييم خدا از ديدگاه جهان‏بينى اسلامى ما عينيتى است فوق همة عينيت‏ها. اين جهان و اين نظام قانونى حاكم بر روند جهانِ ماده، جلوة اوست. قوانينِ ثابتِ حاكم بر طبيعت، خودشان خدا نيستند. اين قوانين جلوة اراده و مشيتِ ذاتِ لايزالِ متعالىِ خداوند است. اين يك نقطه‏نظر مهم است. بسيارند گروه‏ها و اشخاصى كه وقتى نوشته‏هايشان را مى‏خوانيد، كاملاً معلوم است كه نام اين قوانين ثابت حاكم بر طبيعت را مى‏گذارند خدا. یعنی وقتی شما در شب‌های جمعه و شب‌های ماه مبارک رمضان مناجات می‌کنی و خدا را صدا می‌زنی، آیا منظورت از خدا همین قوانین ثابت حاکم بر طبیعت است؟ اين خداىِ سميعِ بصيرِ شنواىِ داناىِ حكيمِ لطيفِ خبيرِ آگاهِ كاردانِ پُرمهر و رحمان و رحيم و قهّارْ اين قوانين است؟ این مسأله‌ای بنیادی است. وقتى انسان در اين مسألة بنيادى اختلاف ‏نظر دارد، بايد صادق باشد و بیاید صراحتاً بگويد نظرگاه من اين است تا مردم بفهمند چه مى‏گويد و راه خودشان را پيدا كنند.

آن‏طور كه ما اسلام را مى‏فهميم، معاد يعنى انسان پس از مرگ، حيات جاودانة جديدی با شكل جديد دارد. يا در بهشت است يا در دوزخ است يا در شِبْهِ بهشت و دوزخ است. تک‌تک ما معاد داریم. حالا اگر كسى مى‏گويد معاد عبارت است از شكل اجتماعى، اگر جامعه‌ای بى‏طبقه است مى‏شود بهشت، اگر جامعه‌ای چندطبقه است مى‏شود دوزخ. جهنم کجاست؟ جامعة طبقاتی. بهشت کجاست؟ جامعة بی‌طبقه. جامعة بی‌طبقة توحیدیْ بهشت است، جامعة طبقاتی جهنم است. سرانجامِ بشر يا به سوى بهشت است يا به سوى جهنم و البته از جهنم‏ها (يعنى از جامعة طبقاتى) بالاخره عبور مى‏كند و فرجام كار همه هم بهشت، يعنى جامعة بى‏طبقة توحيدى است. اين يك فهم از معاد است. شايد هم به ذائقة خيلى‏ها شيرين بيايد. شايد براى خيلى‏ها اصلاً معاد اين‏گونه قابل باور باشد. ولى اين فهم از معاد، عشق‏ها، اميدها و بيم‏ها را به همراه ندارد و به اين انسانى كه حالا مى‏ميرد، ارتباطى ندارد. چون جامعة طبقاتى مربوط به بعد است، جامعة بى‏طبقه هم مربوط به آينده است. به من و شما هم هیچ ارتباطی ندارد. قرآن مى‏گويد هر فرد انسانی معادی دارد. یا اهل سعادت است و بهشت، یا اهل شقاوت است و دوزخ. آیا شما در تعلیمات اسلامی، غیر از این را فهمیده‌اید؟ اين‌ها آثار عملى دارد و در نظام اخلاقى، نظام اجتماعى، نظام فكرى، نظام احساسى و قلبى تأثير دارد. هر كس در هر تشكيلات اسلامى خواستار و پاسدار اين ارزش‏هاى متعالى باشد، روى چشم ماست؛ مى‏خواهد عضو تشكيلات حزب جمهورى اسلامى باشد، مى‏خواهد نباشد. و گفتيم كسانى كه اين اصل را باور ندارند و عمل نمى‏كنند، از معيارها و ارزش‏هاى اسلام متخلف‏اند. اين حزب اصلاً به خاطر اجرا و تحقق و عينيت بخشيدن به آن معيارها به‏وجود آمد و اگر كسانى در داخل اين تشكيلات هستند که هنوز اين خُلْقِ عالىِ اسلامى را ندارند، بايد آن‌ها را ساخت و اگر قابل ساختن نيستند، اخراج كرد. اين ارزش‌ها را به تفصيل جمع‏آورى كرده‏ايم كه ان‌شاءالله بعداً هم در يك كتاب منتشر می‌شود تا همة مردم رابطه‏شان را با اين تشكيلات اسلامى براساس اين نقطه‏نظرها تنظيم كنند. آن‌ها که مخالف‌اند، صریح و دقیق بگویند که نظر ما در این موارد با نظر این تشکیلات مخالف است. آن‌ها هم که موافق‌اند، بگویند؛ خواه علاوه بر موافقت خواستار حضور و ورود در این تشکیلات هم باشند، خواه نباشند. این دیگر آزاد است. ‌

ما در داخل تشكيلات هم مى‏خواهيم برادرها و خواهرها ضمن برنامه‏هاى منظم، با اين مواضع به تفصيل آشنا شوند، بحث و انتقاد كنند و نقص‏هايش را بگويند تا برطرف شود. ما نمى‏گوييم اين مواضع وحى منزل است. ما مى‏گوييم طرح مفصّل سنجيده‏اى است كه سال‌ها روى آن كار شده است. شما مى‏دانيد كه ما 30 تا 35 سال روى اين مسائل اسلامى كار كرده‏ايم. خود من از سال 1321 تحصيلات اسلاميم را شروع کردم تا حالا كه سال 1359 است، 38 سال است كه مطالعه، تحقيق، تدريس و تأليف در زمينة مسائل اسلامى كارم بوده و طبيعى است كه غير از آن سال‏هاى اول كه انسان مقدمات مى‏خواند، در اين 30 سال اخير و پس از گذراندن آن دوره‏هاى اول تحصيلى، علاقه و رغبت و ميل و عشقمان اين بوده كه اگر روزى خواستيم يك نظام اجتماعى اسلامى داشته باشيم بايد چه كار كنيم؟ در سال 1342 رسماً واحدى را در قم براى تحقيق دربارة حكومت اسلامى با همكارى برادرها به‌وجود آورديم كه البته بعد ساواك فهميد. اولِ سال 1344 بود كه به آلمان رفته بودم و هنوز كارمان را ادامه مى‏داديم كه برادرها گفتند حمله كردند و عده‏اى را دستگير كردند. همين كار علمى را تبديل كرديم به يك كار مخفى كه راكد ماند. سال 1349 بود که برگشتم. باز با همكارى برادرها خواستيم زمينة تحقيق را دنبال كنيم. البته به توضيحاتش نرسيديم و روى مقدماتش كار مى‏كرديم؛ ولى عشق و علاقه‏مان باز در اين مسائل بود.

در زمينة اقتصاد اسلامى در جامعة اسلامى، ما بانك مى‏خواهيم يا نمى‏خواهيم؟ اگر بانك مى‏خواهيم بارِبا يا بى‏رِبا؟ يا بى‏ربا اما با سود تضمين شده؟ چون اخيراً يك حيلة شرعى جديد هم بر حيله‏هاى قديم افزوده شده كه به جاى ربا مى‏گوييم «سود تضمين شده». سود تضمين شده همان رباست. ما كه مكرر گفتيم ربا را با آب كشيدن نمى‏شود پاكش كرد. ربا مثل فضلة سگ است، هر چه هم آب بكشى پاك نمى‏شود. به هر حال، آنچه جمع دوستان ما مى‏فهمند، اين است، اما وحى منزل نيست؛ قابل بحث، مطالعه و نقد است. اما با همة نقدهايى كه مى‏كنيم ممكن است چند درصد آن نياز به اصلاح داشته باشد كه مى‏تواند خطوط كلى ساخت جمهورى اسلامى را از ديدگاه ما مشخص كند و به يارى خداوند مى‏خواهيم بر همين اساس با همة برادرها و خواهرهايى كه اين طرح و انديشه را مى‏پسندند و مى‏پذيرند، براى ساختن امتِ وحدتِ اسلامى بر همین اساس حركت كنيم.

يكى از بحث‏هايى كه ما در اين نوشته آورده‏ايم، مواضع ما در رابطه با گروه‏هاست. ما اينجا نظرمان را به‌طور مشخص گفته‏ايم. البته من اين مطلب را در يكى از شهرهاى استان يزد گفته بودم و روزنامه هم دوسه روز قبل چاپ كرده، ولى در اين مجموعه با عبارت‏هاى دقيق‏تر بيان شده است كه ما در برابر گروه‏ها چه موضعى داريم. آنجا گفتيم كه ما در برابر گروه‏هاى مسلمان معتقدِ فعالِ مخلصِ در خط امام با آن‌ها رابطة برادرانه داريم و هرگونه رابطة رشك‏آميز نسبت به اين گروه‏ها را گناهى بزرگ و تباهى‏آور مى‏دانيم. اما در مورد گروه‏هاى ديگر، آن‌ها را به دو دستة اصلى تقسيم كرديم: يك دسته آن‌هايى كه ضد اسلام نيستند، هرچند طبق اسلام هم نيستند. گفتيم اين‌ها آزادند، ولى ما با آن‌ها مبارزة فكرى خواهيم داشت. ما مواضع آن‌ها را نقد خواهيم كرد، انتقاد خواهيم كرد، رد خواهيم كرد، اما با استدلال. يك دسته آن‌هايى كه ضد اسلام‌اند اما به روى جمهورى اسلامى شمشير نمى‏كشند. آن‌ها هم آزادى‏هايى دارند و سخت آن‌ها را انتقاد خواهيم كرد. يك دستة ديگر، آن‌هايى هستند كه ضد اسلام‌اند، و به نام اسلام و بر ضد جمهورى اسلامى توطئه مى‏كنند و حتى شمشير مى‏كشند. دولت اسلامى بايد اين گروه‏ها را غير قانونى اعلام كند و با آن‌ها به عنوان يك جمعيت غير قانونى برخورد كند. ما نظرهایمان را خيلى روشن بيان كرديم. به هر حال، اين نقطه‏نظرها مشخص شده، بيان شده، روشن شده و اميدواريم كه بتوانيم به يارى خداوند آن‌هايى را كه روشن است و براى همه‏مان قابل قبول است، دنبال كنيم و آن‌هايى كه درخور انتقاد است، برادرانه انتقاد كنيم و اصلاحش كنيم. اما سرگردانى، حيرانى، بى‏عملى، ركود، توقف، دشمن انقلاب است. ما با هرگونه سرگردانى، با هرگونه حيرت و با هرگونه بى‏تفاوتى كه بخواهد در امتِ به‌‌پاخاستة ما رخنه كند، بايد شديداً مخالف باشيم و بايد تلاش كنيم كه اين بيمارى خطرناك به جامعة ما نفوذ نكند.

مى‏دانم كه مطالبى كه منتشر مى‏شود شرح و تفسير و بحث مى‏خواهد. اميدوارم كه با همت و علاقة برادرها و خواهرها جلسات بحث سازنده (نه جلسات جدال) براساس اين متنى كه منتشر مى‏شود، در همه‏جا به‏وجود بيايد و به يارى خداوند بتوانيم رو به شكفتن و رشد بيشتر برويم.

اينجا سؤالاتِ خيلى زيادى مطرح شده است. بنده در حدى كه فرصت باشد، جواب مى‏دهم. بعضی از این سؤالات انتقاد به خود من است که آن‌ها را می‌خوانم. اما بعضی از آن‌ها انتقاد به آقای بنی‌صدر و دیگران است که این‌ها را گویا باید نخوانم. لااقل اجازه بدهید جاهایی را که تعابیر نسبت به این آقایان بی‌ادبانه و تند است، آن‌ها را یا نخوانم یا با تعبیری مؤدبانه بخوانم. در برخی جاها اسم اشخاص را بدون «آقا» ذکر کرده‌اند و من «آقا»یی به آن‌ها اضافه می‌کنم. این خیانت در امانت [پرسشگران] نباشد.

پرسش و پاسخ

* در كردستان تا به امروز سه‌بار دولت خواسته است ضد انقلاب‏ها را بيرون و حاكميت دولت را برقرار كند؛ ولى دقيقاً زمانى كه پاسداران و ارتش مى‏خواهند به پيروزى نهايى برسند، دست‏هايى فرماندهان را از كار بركنار مى‏كند و نتيجه اين‏كه دوباره شهرهاى كردستان به‌دست ضد انقلاب مى‏افتد كه از آن جمله است بركنارى شهيد قرنى و بعد دستگيرى مشهدى زيباكلام حسنيت و بالاخره اكنون به حكم رياست جمهور، آقاى بنى‏صدر، سرهنگِ مكتبى، صياد شيرازى بركنار شده كه البته ايشان مقاومت كردند. شما چرا و چرا و چرا ساكت نشسته‏ايد و در اين مورد سكوت مى‏كنيد و ملت را از جرياناتى كه تا به حال در كردستان اتفاق افتاده، آگاه نمى‏كنيد؟

پاسخى كه مى‏دهم اين است كه قبول كنيد كه تصميم‏گيرى در اين‌باره به عهدة شخص امام است. ما هرچه به نظرمان برسد با صراحت مى‏رويم خدمت ايشان بيان مى‏كنيم و تصميم‏ نهايى را ايشان مى‏گیرند. بنابراين، انتظارتان اين باشد كه شوراى عالى دفاع به اين مسأله رسيدگى و نظر خودش را صريحاً براى مردم اعلام كند نه من؛ چون من عضو شوراى عالى دفاع نيستم. بنده اين نكته را بر طبق وظيفه به برادرها منتقل كردم، گفتم كه اين مسأله حساس است. با همين نگرانى كه حالا در همين نوشته بود، من هم مثل شمای نويسنده نگرانم. مطلب را به دو نفر از برادران عضو شوراى عالى دفاع گفتم و از آن‌ها خواهش كرديم كه در اين‏باره متعهدانه و قاطع عمل كنند و تصميم بگيرند. امشب هم على‏القاعده طبق معمولْ شوراى عالى دفاع تشكيل مى‏شود. شايد حالا كه ما داريم اينجا صحبت مى‏كنيم، آن‌ها هم دارند صحبت مى‏كنند. اميدوارم كه فردا بتوانند نتيجه را روشن كنند و به اطلاع امام برسانند و بعد از اين‌كه به اطلاع امام هم رسيد و نتيجة نهايى مشخص شد، به اطلاع ملت هم برسانند. ولى من اين مطلب را عرض مى‏كنم كه ما نسبت به اين تصميمات بايد دو حالت را با هم داشته باشيم. يك حالت، حساس بودن، دقيق بودن و از كنار مسائل بى‏تفاوت نگذشتن. اين بر همة ما واجب است. خدا نكند جامعة ما به آن سردى و بى‏تفاوتى سال‏هاى قبل برگردد. ما بايد اين حساسيت را حفظ كنيم. دوم، عمل به اين دستور قرآن كه مى‏گويد اين مسائل را، به خصوص مسائلى كه از نظر اسرار نظامى حساس است، فوراً به «اَلَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم» بسپاريد. برويد سراغ آن‌هايى كه دست‏اندركارند و از ريزه‏كارى‏ها باخبرند و مورد اعتماد شما هستند. از آن مجرا حركت كنيد. بنابراين، سعى كنيم بى‏تفاوت نباشيم، از مجراى خودش اين تفاوت داشتن و تعهد و مسئوليت و حساسيت را اعمال كنيم و اگر اين‌گونه عمل كرديم، آن‏وقت به يارى خداوند، بن‏بست‏ها پيش نخواهد آمد.

* چه زمانى مى‏توانيم شاهد آشتى و همكارى شما و ديگر برادران با رئيس جمهور باشيم؟

اين سؤال چون مربوط به خودم بود، آن را خواندم. برادر يا خواهر نويسندة اين يادداشت! من و ديگر برادران با رئيس جمهور قهر نيستيم كه بخواهيم آشتى كنيم. ما مى‏خواهيم تلاش كنيم و مى‏خواهيم ايشان هم تلاش كنند. می‌مانَد مسألة نقطه‏نظرها، كه به دوگونه‏ است: نقطه‏نظرهايى كه فرعى‌اند. در اين‌ صورت اگر ما يك نظر داريم و ايشان و هم‌فكرانشان نظر ديگرى دارند، قابل گذشت است. حالا يا ما گذشت مى‏كنيم يا ايشان. اينجا راه‏ حل گذشت است و بايد گذشت كنيم. ولى اگر به جايى رسيديم كه نقطه‏نظر اصلى مطرح است، يعنى ما اعتقاد داريم به گونه‏اى بايد براى آيندة جمهورى اسلامى ايران برنامه‏ريزى كرد و ايشان براى آيندة جمهورى اسلامى ايران برنامه‏ريزى ديگرى را در نظر دارند. شما بگوييد اينجا چه كار مى‏شود كرد؟ ما در اينجا مى‏گوييم دربارة اين نقطه‏نظرها كه بر سر آن اختلاف‏ نظر هست (اختلاف نظر يعنى اختلاف شخصى نه اختلاف گروهى)، يا امام يا حداقل مجلسِ نمايندگان منتخب مردم تصميم بگيرند. هم ايشان و هم ما پيرو آن نظرى باشيم كه اكثريت قاطع مجلس آن را تأييد مى‏كند. ما به نظرمان اين راه ‏حل، راه ‏حل منصفانه‌اى مى‏آيد. اگر ايشان هم اين راه ‏حل را بپذيرند، مشكلى باقى نمى‏ماند. امام هم معمولاً تأكيد دارند كه اصلْ مجلس است. ايشان بنا دارند بار به دوش يك رهبر به عنوان يك فرد نيفتد. مى‏گويند مجلس يك مجموعه است و اين مجموعه منتخب ملت است. بنابراين، وقتى اكثريت نمايندگان رأیی را كه مطابق اسلام باشد، پذيرفت و شوراى نگهبان تشخيص داد كه اين تخلف از اسلام و قانون اساسى نيست، همان راه را برويد. همين راه به نظر ما راه ‏حل صحيحى مى‏آيد. بنابراين، اگر ما اكثريت مجلس را حاكم كنيم، اشكالى نيست. اما اگر در مقابل نظر اكثريت قاطع مجلس خواستيم بايستيم، خوب به نظر ما اينجا ممكن است بن‏بست پيش بيايد و بايد در آينده در فكر راه‏ حلی اساسى براى اين بن‏بست‏ها باشيم.

* لطفاً نظرتان را دربارة سخنان آقاى مهندس بازرگان در اصفهان بفرماييد؟

من نظرم را در مصاحبة روز چهارشنبه گفته‏ام كه در بعضى از روزنامه‏ها منتشر شده است. نمى‏دانم مطالعه فرموده‌ايد يا نه؟ آنجا گفتم كه شخص آقاى مهندس بازرگان، با آشنايى ديرينه‏اى كه من نسبت به ايشان دارم و سابقة خدمات ارزنده‏اى كه دارند، برايم مورد احترام هستند و رعايت حرمت ايشان را هم بر همه لازم مى‏دانم. اما بر روش و خط‌مشى سياسي ایشان انتقادهاى جدى داشته‏ام و دارم و اين انتقادها را هم گفته‏ام و هم در مقام عمل رعايت كرده‏ام و اين يك انتقاد برادرانه است از همان قبيلى كه قبلاً عرض كردم. با كمال احترام مى‏شود اين انتقادها را بيان كرد. خطوطى كه ايشان براى آيندة ادارة جمهورى اسلامى ترسيم مى‏كنند، با خطوطى كه ما ترسيم مى‏كنيم، خيلى فرق دارد. پيش از پيروزى انقلاب هم اين‌طور بود. آن موقع هم خطوطى كه ايشان براى پيشبرد انقلاب ترسيم مى‏كردند، با خطوطى كه امام مى‏رفتند و ما هم در پى امام مى‏رفتيم، خيلى فرق داشت. آن موقع‏ها مسألة شوراى سلطنت و انتخابات آزاد به عنوان يك راه‏ حل براى ايشان و دوستان هم‌فكرشان مورد قبول بود و از روى لطفى كه آقايان به من داشتند، بعدها فهميدم كه اسم بنده و آقاى دكتر سحابى را هم در آن شوراى سلطنتِ فرضى گذاشته‏اند. حالا چه‌طور با مخالفتى كه من داشتم باز اسم من را گذاشتند، اين هم جاى حرف است. چون نقطه‏نظرهاى من روشن بود. آقاى سيدجلال تهرانى هم بود كه به همين عنوان هم به پاريس به خدمت امام رفت كه مثلاً دربارة اين راه ‏حل صحبت كند. خوب آن موقع مى‏دانيد امام و همة كسانى كه با امام حركت مى‏كردند ــ يا از ابتدا، مثل خود امام، يا به تبعيت از نظر امام ــ مى‏گفتند بايد كار سلطنت را يكسره كرد و اين‌كه شاه برود و شوراى سلطنت بماند، كار غلطى است. خوب اين دو نقطه‏نظر است. خود اين آقايان هم نه اين‌كه سلطنت يا شوراى سلطنت را قلباً قبول داشتند. من بايد به شما بگويم كه آقاى مهندس بازرگان هم در صحبت‏هايشان قلباً اين را قبول نداشتند. صحبت بر سرِ راه و برنامه است. همين كه الآن عرض كردم. ايشان فكر مى‏كردند برنامه اين است كه ما فعلاً شوراى سلطنت را قبول كنيم تا بعد آماده شويم و آن‏وقت در آينده كار را يكسره مى‏كنيم. امام مى‏فرمودند كه دشمن بعد از آن به شما و من ديگر مجال نمى‏دهد. الآن وقت این کار است. خوب اين دو تا نقطه‏نظر است. در خيلى از مسائل ديگر هم بعد از پيروزى انقلاب از اين اختلافِ ديدگاه‏ها داريم. اما معناي اين نبايد بى‌حرمتى به ايشان و به امثال ايشان باشد.

مطلبى را هم ايشان فرموده بودند كه چرا من كه سِمَت قضايى دارم، دربارة مسائل سياسى، اقتصادى و اجتماعى اظهار نظر مى‏كنم؟ من تعجب كردم. هر فردى در ايران مى‏تواند دربارة همة مسائل اظهار نظر بكند. مثلاً اگر شما آمديد اينجا و خواستيد دربارة سياست خارجى ما اظهار نظر بكنيد، بايد به شما بگويم آقا شما كه معلم مدرسه هستيد، چه كار به اين كارها داريد؟ ما در جمهورى اسلامى چنين قرارى نداريم. بنده هم مثل فردى از افراد ديگر دربارة همة مسائل اظهار نظر مى‏كنم و هر چه به ذهنم مى‏رسد مى‏گويم. به‌خصوص كه من سال‏هاست در اين زمينه، در زمينه‏هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، آموزشى كار كرده‏ام. بنده حالا يك كار قضايى دارم، سال‏ها هم تجربة آموزشى دارم. لابد اگر جمعى از معلمين تشكيل شد و از من دعوت كردند كه آنجا سخنرانى كنم، آن‏وقت انتقاد مى‏شود كه آقا ايشان مسئوليت قضايى دارند، چرا در مجمع معلمين دربارة مسائل آموزشى صحبت كردند؟ به نظر من اين انتقاد غير وارد است. دخالت در قواى ديگر معنايش اين است كه من به عنوان مسئول ديوان عالى كشور با استفاده از مقام قضايى‏ام در كارهاى قوة مجريه يا قوة مقنّنه دخالت كنم و حكمی بنويسم دربارة عزل فلان مدير كل. بعد يك مدير كل هم به جاى او نصب كنم. اين مى‏شود دخالت قوة قضاييه در قوة مجريه. بنابراين اين‌ها دخالت نيست، اين‌ها اظهار نظر است. يا نوشتند سفرا يا وزرا را مى‏پذيرد. خوب اگر سفرا با من كار دارند، بگويم نياييد اينجا؟ من كه نمى‏خواهم آن‌ها بيايند. اگر آن‌ها كار دارند، صحبتى دارند و مى‏خواهند ببينند نظر من راجع به مسائل چيست و نقطه‏نظرهاى ما چيست تا خودشان را با نقطه‏نظرهاى ما تطبيق بدهند، بگويم نياييد؟ آخر چرا؟ به چه دليلى؟ بنده به طور معمول ساعت هفت‌ونيم صبح تا ساعت یک‌ربع به سة بعدازظهر در محل كار قضايى‏ام هستم؛ مگر گاهى كه كارهاى بيرون پيش می‌آيد، ولى به‌طور معمول برنامه‌ام اين است. هفته‏اى يك روز هم تا ساعت 8 یا 9 بعدازظهر براى رسيدگى به كارهاى عقب‏مانده در دفتر كار قضايى مى‏مانم. روزهاى ديگر هم مى‏آيم به كارهاى اجتماعى و به كارهاى تشكيلاتى مى‏رسم. اين‌طور وقتم را تقسيم كرده‌ام و فكر مى‏كنم كه بى‏رَويه نباشد. از نظر شما اگر كسى كار قضايى دارد، اگر صبح از ساعت هفت‌و‌نیم تا نزديك سة بعدازظهر در كار قضايى‏اش بود، از كار قضايى‏اش كم گذاشته؟ هفته‌ای یک روز هم که تا ساعت 9 یا گاهی 10 همان‌جا می‌مانم. بقية اوقاتم را هم به كارهاى ديگر مى‏رسم. من يك روحانى هستم. قدری وظايف روحانيتى دارم كه آن‌ها را هم انجام مى‏دهم. اين‌ها منافاتى ندارد. چه‌طور ايشان فرمودند منافات دارد، نمى‏دانم. يا فرمودند من از رسانه‏هاى گروهى استفاده يا سوءاستفاده (يادم نيست با چه تعبيرى) مى‏كنم. من از رسانه‏هاى گروهى استفاده‏اى نمى‏كنم. من روزهاى چهارشنبه يك مصاحبه دارم. اين مصاحبه هم بدين‌جهت است كه در طول هفته روزنامه‏ها و تلويزيون‏هاى داخلى و خارجى براى مصاحبه مراجعه مى‏كنند. من چون مى‏خواهم در وقتْ صرفه‏جويى كنم، گفتم به‌طور معمول فقط هفته‏اى دو ساعت وقت براى مصاحبه مى‏گذارم. مگر گاهى مسائل استثنايى پيش بيايد. معمول و برنامة عادى اين است. روزهاى چهارشنبه از ساعت 10 تا 12، يك ساعت مصاحبه‏هاى اختصاصى، يك ساعت هم مصاحبة عمومى. آن مصاحبة عمومى اسمش شده مصاحبة مطبوعاتى و راديو ـ تلويزيونى. يعنى همة اين مراجعات را در اين دو ساعت خلاصه كرديم و هر روزنامه‏اى، هر راديويى و هر تلويزيونى علاقه‏مند بوده، آمده است، هر كه هم نبوده، نيامده. اين چه اشكالى دارد؟ من نمى‏دانم. به هر حال، نظرم را دربارة مطالب ايشان گفتم. اما تأكيد مى‏كنم كه اين‏گونه آقايان كه خدمات ارزنده‏اى به اسلام و به امت ما داشتند، هميشه حرمتشان محفوظ بماند.

* شما ديروز در راديو گفتيد كه چرا فقط حمله‌ها يا چماق‌دارهاى ديگر را مى‏كوبيد و تجاوز و حمله به آن دانش‏آموز را محكوم نمى‏كنيد؟ آخر اين چه حرفى است؟ مگر امام نفرمودند نيش نزنيد؟ شما باید در دهان یاوه‌گویان بزنید نه این‌که حرف در دهانشان بگذارید.

از من دربارة مسألة چماق‌دارى سؤال كردند. گفتم من مكرر چماق‌دارى را محكوم كرده‌ام و باز هم مى‏كنم. اما توصيه كردم كسانى كه چماق‌دارى را محكوم مى‏كنند، از هر دو سو محكوم كنند تا اين محكوم كردن اثر عميق بگذارد. نقد من اين بود كه ما اگر آمديم يك طرف را محكوم كرديم و يك طرف ديگر را محكوم نكرديم، آن تأثيرى را كه محكوم كردن ما بايد در جان‌ها و دل‏ها بگذارد، نخواهد داشت. نخواستم نيشى بزنم و در تعبيرم هم نيش نبود. تعبيرم اين بود كه كسانى كه اعلاميه مى‏دهند اين را رعايت كنند. چون اگر غير از اين كرديم، آن تأثير را نمى‏كند و باز هم صف‏بندى مى‏شود. آنجا اين نكته را عرض كردم كه كار بد را محكوم كنيد، ولو من بكنم. اين جمله را هم آنجا در همين مصاحبة روز چهارشنبه گفتم. بياييم كار بد را محكوم كنيم، ولو من بكنم تا تأثيرش در جامعه بيشتر باشد. نقطه‏نظر من اين بوده.

* نظر صريح امام را دربارة حزب جمهورى اسلامى بيان بفرماييد و فرمان و پيام امام را عيناً ذكر كنيد.

حقيقت اين است كه شخص من از اول نظرم اين بود كه امام در همان مقام بالاى شامل و عمومى رهبرى‏شان هستند و حزب يك تشكيلات است كه نقطه‏نظرهايش را مى‏گويد و كارهايش را مى‏كند. افرادى كه مؤثرند، جامعه از آن‌ها شناختى دارد، به اعتبار آن نقطه‏نظرها و به اعتبار اعتمادى كه به اين افراد دارد، رابطه‏شان را با حزب تنظيم كنند. چه لزومى دارد كه ما پاى امام را همه‌جا به ميان بكشيم؟ اين نقطه‏نظر بنده بود. منتها ما از همان اول چون خودمان مقيّد بوديم كه اين‏گونه اقدامات را با امام، به عنوان رهبر، در ميان بگذاريم، مطلب را با ايشان در ميان گذاشتيم و ايشان فرمودند كه خوب است، اقدام كنيد. اين سابقة كار است. البته بعدها ايشان بيش از اين هم عنايت داشتند، ولى من نمى‏خواهم كسى يا كارى يا جريانى امام، نام امام، عنوان امام و تأييد امام را از همان مقام شامل رهبرى به اين كارهايى كه در درجات بعد قرار دارد، بكشاند. ما فعاليتى را برطبق وظيفه مى‏كنيم. برادرها و خواهرها به كار ما و به سابقة ما و ميزان قابليتِ اعتماد ما بنگرند و در اين حدود ترتيب اثر بدهند. فكر مى‏كنم اين اولاست. اگر ما شجرة طيبه شديم، آن‏وقت «اَصْلُها ثابِتٌ و فَرْعُها فِى السَّماء» مى‏شود و «تُؤْتى اُكُلَها كُلَّ حينٍ بِاِذْنِ رَبِّها»، اگر شجرة خبيثه شديم، «مِنْ فَوْقِ الْاَرْضِ» مى‏شود «مالَها مِنْ قَرار». چرا پاى امام را به ميان بكشيم؟ فكر مى‏كنم اين راه اولا باشد. نظر شما چيست؟

* حزب جمهورى اسلامى در اين مدت چه خدمتى به مردم كرده است؟ چرا بايد تمام پست‏ها و مقام‏ها را اعضاى حزب اشغال كنند؟ آيا افرادى بهتر از آن‌ها در جامعه نيست؟ آيا اين حزب انحصارطلب نيست؟

حزب جمهورى اسلامى هر كارى در اين مدت كرده عيان است. خوب یا بد، چيز پنهانى ندارد. هيچ‏وقت هم اگر خدمتى كرده نبايد بابت خدمتش طلب‌كار پست و مقام باشد. يعنى اگر تمام اين دو سال را سراپا خدمت كرده بود و حالا مى‏خواست اين خدمات را با پست‏ها و مقام‏ها معامله كند، باز حزب‏الشيطان مى‏شد. چه زمانى در حزب جمهورى اسلامى خواسته‏اند پست‏ها و مقام‏ها را به اعضاى اين حزب اختصاص بدهند؟ شما مى‏بينيد كه شوراى مركزى حزب وقتى خواست نخست‏وزير معرفى و نامزد كند، شور كرد و به اشخاص امتياز داد. در آن جلسه امتياز اول را آقاى رجايى آوردند كه عضو حزب جمهورى اسلامى نيستند. خوب اگر حزب جمهورى اسلامى حزبى است كه اين‏طورى كه اين سؤال‏كننده نوشته فكر مى‏كند، بايد لااقل ببيند كه در ميان افراد خودش چه كسى مناسب‏تر است نه اين‌كه از همان اول، فارغ از اين‌كه چه كسى عضو حزب است، ببيند چه كسى داراى امتيازات بيشتر است، امتياز بدهد و بعد امتيازها را جمع‏ كند تا آقاى رجايى 40 امتياز بياورند. بالاترين امتيازى را كه نفرِ بعدى از حزب آورده 25 امتياز است. يعنى آقاى رجايى كه عضو نيست، در شوراى مركزى 40 امتياز آورد. نفر بعدى كه عضو حزب و عضو شوراى مركزى حزب بوده 25 امتياز آورد. شما از اين چه استنباطى مى‏فرماييد؟ بعد هم كه آقاى رجايى، كه مورد تأييد حزب هم بودند و هستند، نخست‏وزير شدند، به ايشان عرض شد آقاى رجايى شما در انتخاب وزرا، معاونان، مديركل‏ها، استان‌دارها و ديگر مسئولان، آزادِ آزاد هستيد. حزب از شما هيچ توقعى ندارد. فقط ما يك توقع از ايشان داشتيم و آن اين است كه گفتيم اگر به دليل تنگناها خواستيد سراغ افرادى كه عضو حزب هستند برويد، طورى عمل نشود كه فعاليت‏هاى سازندة تشكيلاتى حزب متوقف شود. و لذا ايشان بعد از اين‌كه دو يا سه نفر را كه از اعضاى نسبتاً مؤثر حزب بودند انتخاب كردند، وقتى براى وزارت خارجه نوبت به انتخاب آقاى مهندس موسوى، سردبير روزنامه و مسئول دفترِ سياسىِ حزب، رسيد، ما مقاومت كرديم. گفتيم آقاى رجايى ما يك قرارى گذاشتيم. گفتيم كه اين تشكيلات مى‏خواهد كار و خدمت بكند. آقاى مهندس موسوى كه بروند ما چه كسى را جايشان بياوريم؟ از ايشان صرف‏نظر كنيد. نه‌تنها آقاى بنى‏صدر با وزير خارجه شدن آقاى مهندس موسوى مخالف بودند، بلكه حزب جمهورى اسلامى هم با وزير خارجه شدن آقاى مهندس موسوى مخالف بود و اين آقاى رجايى بود كه اصرار كرد و گفت پاى مملكت و انقلاب در ميان است و حزب بايد قربانی انقلاب و پيشرفت انقلاب بشود. حزب براى انقلاب است نه انقلاب براى حزب. اين‏قدر بحث كردند تا سرانجام اين مقدار از حزب رأى گرفتند كه خيلى‌خوب اگر منحصراً نياز به ايشان شد و راه علاجِ ديگرى نبود، ديگر چاره‏اى نيست. روش حزب با مسائل و مشاغل و مقامات اين بوده و شما از ايشان يا از هر وزيرى مى‏توانيد سؤال كنيد. حزب تا كنون به يك نفر از اين آقايان به عنوان وابستگى به حزب اصلاً مراجعه نكرده چه رسد به اين‌كه تحميل كرده باشند. بنابراين، پاسخ اين سؤال اين است:

1. حزب جمهورى اسلامى اگر خدمت كرده يا نكرده، چيزى براى مخفى كردن ندارد.

2. اگر تمام كارهايش خدمت و خالى از عيب بود ــ كه خالى از عيب نيست و عيب هم دارد ــ و فقط همين يك عيب را داشت كه مى‏گفت چون همة كارهاى من خوب است، چند تا پست را در اختيار من بگذاريد، اين بزرگ‌ترين عيبش مى‏شد.

3. حزب در كابينة آقاى رجايى پيشنهاد اين‌كه چه كسى باشد چه كسى نباشد، نداشته است. هر فردى را ايشان لايق دانسته‏اند و عضو حزب بوده، اگر مورد نياز شديد كارهاى تشكيلاتى و سازنده نبوده، كه هيچ بحثى نداشتيم، انتخاب كردند و تمام شد. و اگر مورد نياز شديد بوده، مقاومت كرديم و گفتيم نمى‏شود. بعد كه ايشان گفتند حزب مقدم است يا انقلاب؟ گفتيم البته انقلاب مقدم است و حزب براى انقلاب است. گفتند پس بايد موافقت كنيد كه فلان‌كس باشد. گفتيم اگر علاجْ منحصر به فرد شد، خوب ديگر چاره‏اى نيست. موضعى اسلامى‏تر و متعهدانه‏تر از اين اگر هست به ما بگوييد تا موضع را آن‌طور انتخاب كنيم. چيزى غير از اين به نظرتان مى‏رسد؟ اسلامى‏تر، منصفانه‏تر، متعهدانه‏تر؟ اين يك مسألة مخفى نيست. اين مسأله‏اى است كه ده‌ها شاهد و ناظر دارد، از جمله خود آقاى رجايی.


نسخه چاپی
دیدگاه‌ها
  • سید حسین

    با سلام و تشکر. امکانش هست که به جای اینکه انقدر زحمت نوشتن این مطالب رو به خودتون بدین، فایل صوتی رو بگذارین؟

  • مدير سايت

    با سلام و ادب.
    متاسفانه فایل صوتی بیشتر سخنرانی های شهید دکتر بهشتی موجود نیست یا از کیفیت صوتی بسیار پایینی برخوردار است وگرنه همراه متن منتشر می شد. متن این سخنان در سال های پیش از نوار پیاده شده و در دسترس مخاطبان قرار می گیرد.

  • محمدرضا

    خسته نباشید

  • مجتبی کریمی

    سلام، تو رو به خدا ما رو از این سرچشمه ناب هر چه بیشتر بهره مند کنید . خدا ایشان را با جدش محشور فرماید.

  • مرضیه

    یاد یه مقاله ای از اقای رحیم پور ازغندی افتادم که گفت: فضا بقدری سنگین بودکه انقلابی‌ها هم حاضر به دفاع از بهشتی نبودند
    الانم فضا بقدری سنگینه که انقلابی ها هم حاضر به دفاع از هاشمی رفسنجانی و موسوی نیستن. یاد حرف اقای هاشمی افتادم . ایشون نقل می کردن که شهید بهشتی در جوابشون گفتن : اسیاب به نوبت
    الان نوبته هاشمی و یاران امامه

  • احسان

    بهشتی به حق یک ملت بود

نظر سنجی

لطفا نظر خود را درباره وب سایت شهید دکتر بهشتی بفرمایید؟

نمايش نتايج

Loading ... Loading ...

آمار بازدیدها

امروز: 760
این ماه: 34134
مجموع: 1417240