1. Skip to Main Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer
سایت "بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی" تنها منبع رسمی اخبار و آثار شهید بهشتی است
گفتگو با دکتر فرشاد مومنی - بخش اول

فکر وعمل شهید بهشتی بعد از انقلاب تغییر نکرد

شهید بهشتی در مقام عضو و رئيس شورای انقلاب، رئيس دیوان عالی کشور و در مقام رهبر بزرگترین حزب سیاسی کشور اینقدر به آزاداندیشی باور داشت که هنگامي كه در سال‌هاي قبل از پيروزي، از نظر اسلامی به نقد رژیم شاهنشاهی می پرداخت، هميشه يكي از مضمون‌هاي محوري آن نقدها اين بود که چرا رژیم به آزادی های فردی مردم احترام نمي گذارد و به اندازه كافي توجه نمی کند؟ زمانی که دکتر بهشتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پست گرفت همچنان عميقاً به چنین موضوعی باور داشت و در آن مقام با تمام رقبای فکری اسلام مناظره می کرد و به آنها فرصت طرح ديدگاه ها را مي داد چراكه به این اعتقاد داشت.

سایت نشر آثار و اندیشه های شهید آیت‌الله دکتر بهشتی- محمدرضا موحدی


می گوید نمی توانیم به راحتی از زیبایی هایی که با آن در قبل و بعد از انقلاب زندگی کرده ایم، بگذریم، نمی توانیم اهداف انقلاب و نظام را نادیده بگیریم، اینها جملاتی است که دکتر فرشاد مومنی بر روی آن تاکید دارد که جامعه و نسل جدید باید از ارزش ها و اهداف این انقلاب آگاه تر شوند. وقتی موضوع مصاحبه با محوریت اندیشه های شهید آیت الله بهشتی درمیان گذاشته شد با علاقه و بی درنگ پذیرفت. فرشاد مومنی اعتقاد دارد که حق مطلب در قبال اندیشه و شخصیت این شهید بزرگوار ادا نشده است و رجوع به اندیشه های ناب این متفکر اسلام شناس و شناخت مردم و نسل جوان نسبت به آن می تواند رهگشای بسیاری از مسائل باشد. ارادت وعلاقه مومنی به آیت الله بهشتی به قدری است که در طول این گفتگوی تفصیلی بارها نکاتی را از همنیشینی با ایشان بر زبان جاری ساخت که به واقع هم اشک در چشمان جمع شد و هم آنچنان فضا معنوی می شد که این سوال را در پی داشت: واقعا نزدیکان به این شهید مظلوم در چه شرایطی زندگی می کردند؟ مومنی بارها و بارها در طول مصاحبه تکرار کرد که نمی توانم لحظات خوب در کنار شهید بهشتی را تا آخر عمر فراموش کنم و هرگز آن لحظات به دلیل عمق عقیده، زیبایی های معرفتی، صداقت رفتاری و عملی تکرار نخواهد شد. مومنی از سرآغاز آشنایی با دکتر بهشتی توسط دوست عزیزش شهید حسن اجاره دار سخن گفت که در واقعه هفتم تیر به شهادت رسید. از سختی های کار و صبوری آیت الله ، از ادب و متناتش، از نگاه آینده گرا، از حفظ کرامت انسانی مطابق با تعالیم اسلامی و انسانی، از مهجوریت اندیشه های دکتر بهشتی سخن گفت، از جفای متحجران گله کرد و از اخلاق مداری ایشان در قبال مسائل مختلف جامعه یاد کرد. بخش اول مصاحبه حاصل سه دیدار در دفتر دکتر مومنی در موسسه مطالعات دین و اقتصاد بود که در ادامه می آید:

از نحوه آشنایی خودتان با دکتر بهشتی بگویید و اگر خاطره ای به یاد دارید ذکر کنید؟

بحث را اینطور آغاز می کنم که ذکر برخی نکات و مسائل درباره ويژگي‌هاي آيت‌الله شهيد دكتر بهشتي، به خاطر خصوصیات استثنايي و منحصر به فرد ايشان مطمئنا برای شما و دیگران مي‌تواند حتي غيرقابل باور يا حداقل شگفت انگیز باشد، از این جهت که شايد به واسطه عدم توفيق درك محضر امثال اين شهيد بزرگوار براي نسل جوان و نسل بعد از انقلاب درک برخی مسائل دشوار باشد. از سال 1353 دانشجوی رشته اقتصاد در دانشگاه شهید بهشتی (ملی) بودم، در آنجا اگر اغراق نباشد حدود 30 درصد استادان آشکارا تبلیغات مارکسیستی می‌کردند و بقیه اعضای هیات علمی هم كم و بيش تحت تاثیر آموزه سرمایه داری بودند. در آن ايام، سال 1354، درون سازمان مجاهدین خلق مسائلي پيش آمد كه در كنار همه آثار و پيامدهايش ضربه خیلی بزرگی به دانشجوهای مذهبی وارد کرد. در آن شرایط شهید بهشتی برای دانشجویان مذهبی یک تکیه گاه خیلی بزرگ چه از نظر فکری و چه روحی محسوب می شدند. حتی پشتیبانی های خیلی جدی اجرایی برای اینکه چراغ فعالیت‌های مذهبی در دانشگاه ما خاموش نشود، توسط ايشان به صورت غالباً غيرمستقيم انجام مي‌شد. اولین آشنایی من با شهید بهشتی بدین شکل بود که بدنبال قبولي در دانشگاه، شبها تا صبح در هتلی بین‌المللی به دلیل تسلط نسبي به زبان انگلیسي کار می کردم و 7 صبح پس از پایان کار به دانشگاه می رفتم؛ یک شب سر کار دچار کسالت شدید شدم و برای استراحت در یکی از اتاق‌های هتل رفتم، وقتی داخل شدم اولین چیزی که در آن اتاق جلب توجه کرد وجود کتاب مقدس مسیحیان بود که از نظر من این اقدام کمی نادرست جلوه کرد، چون محل هتل در ایران بود. فكر كردم كه هر مسيحي متدين حتما با خودش كتاب مقدس مسيحيان را دارد، پس منطقي‌تر آن است كه آنها با عقايد و كتاب مقدس ما آشنا شوند و ما باید از این فرصت استفاده می‌کردیم که مسافران را با کتاب مسلمانان آشنا کنیم. در آن زمان با مدیر وقت شیفت شب هتل صحبت کردم که اگر موافق باشد پولی جمع کنیم و در کنار کتاب مقدس مسیحیان، کتاب مقدس خودمان به زبان انگلیسی و فرانسه يا آلماني در اتاق های هتل گذاشته شود و ایشان با این نظر موافقت کرد و گفت براي تامين هزینه تهیه قرآن کریم به زبان هاي خارجي در حد وسع خود كمك هم مي‌كند. من خیلی با انگیزه به دانشکده رفتم و همکلاسی عزيزي داشتم که در هفتم تیر سال 1360 به شهادت رسید. رابطه خیلی عمیقی با ایشان داشتم و مساله را با ايشان در ميان گذاشتم.

نام همکلاسیتان چه بود؟

نام همکلاسی‌ام شهید عزيز حسن اجاره دار بود که از رهبران فکری اجرایی جمع مسلمانان دانشگاه به شمار می رفت و موضوع خرید قرآن کریم به زبان انگلیسی و فرانسه را با او در میان گذاشتم و شهید اجاره‌دار گفت که من اطلاع ندارم قرآن به زبان دیگری وجود دارد يا نه اما شخصيت برجسته‌اي را مي‌شناسم كه در این مورد اطلاع دارد، وقت می‌گیرم و مساله را حضوري به ایشان بگو. همین موضوع بهانه‌ای شد برای اینکه اولین دیدار را با شهید بهشتی داشته باشم. وقتی که خدمتشان رسیدیم ایشان با تلفن صحبت می‌کردند. پیش از رسیدن ما به منزل ایشان، حسن اجاره دار در مورد من با ایشان صحبت کرده بود که چگونه آدمی هستم و چه تفکراتی دارم. وقتی وارد شدیم آيت‌الله شهيد دکتر بهشتی از کسی که در حال مکالمه با وي بود عذرخواهی کرد و تمام قد ایستاد. من را در آغوش گرفت و بوسید و خوش آمد گفت. سپس اجازه خواست که به مکالمه ادامه دهد و بعد بحث مطرح بشود.

تصور کنید در فضای قبل از انقلاب براي دانشجوي جواني كه در يك هتل بين‌المللي كار مي‌كرد و در دانشگاه ملي هم درس مي‌خواند و خشكي نسبي برخوردهاي برخي روحانيان را هم مكرر ديده بود، چنین برخوردی از شخصیتی در آن سطح علمی و اجتماعی چقدر می تواند شوق‌آور، شگفت‌انگيز و عجیب باشد، به همين خاطر به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم. بعد از مطرح کردن ايده پیشنهادي، مرحوم شهید بهشتی چند دقیقه‌ای بدون وقفه مرا مورد قدردانی و تفقد خود قرار دادند. ایشان نفس توجه به اين مساله را خیلی مایه خوشحالی دانستند که جوانی در این سن و سال نسبت به مسائل عقیده‌ای و مذهبی در اين سطح حساسیت دارد و خیلی به من اظهار لطف کردند، سپس به شهيد حسن اجاره‌دار فرمودند که به زنده ياد جناب دكتر باهنر مراجعه کنیم و از طریق ایشان موضوع را پیگیری کنیم. شهید باهنر با مرحوم گلزاده غفوری و چند نفر ديگر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی را راه انداخته بودند. شهید بهشتی در آن دیدار فرمودند که به جناب دكتر باهنر سلام برسانید و بگویید که پولی هم بابت خرید قرآن ها نگیرند و به هر صورت این دیدار سرآغاز بارش رحمت الهي و شادمانی و برکت برای من بود.

از حال و هوای دیدار با شهید بهشتی بیشتر می گویید؟

خیلی تحت تاثیر این برخورد قرار گرفته بودم و يادم هست كه شهيد حسن اجاره‌دار پرسید که نظرت درباره این دیدار چه بود که پاسخ دادم بی اختیار احساس غرور و افتخار به من دست داد. حسن اجاره دار گفت چهارشنبه شب‌ها جلسه ای در منزل ايشان برگزار می شود و اگر دوست داری در آن جلسات شرکت کن که استقبال کردم و در آن جلسات تا زمان پیروزی انقلاب شرکت مي‌کردم. این دوستی و آشنايي با شهید بهشتی تا پايان عمر پربركت ايشان پیدا کرد. در همان زمان، با راهنمايي و معرفي شهيد اجاره‌ دار در جريان فعاليت‌هايي كه ايشان و تعدادي ديگر از دوستان تحت نظارت و راهنمايي شهيد بهشتي انجام مي‌دادند، قرار گرفتم و از نيمه دوم سال 1356 اجازه يافتم كه به همراه ساير دوستان آن جمع در جلسات هماهنگي در حضور شهيد بهشتي هم شركت كنم. البته در آن زمان تا جايي كه به خاطر دارم جمع ما به تعداد پنج نفر محدود شده بود که این جلسات به طور منظم و خصوصي در منزل شهید بهشتی برگزار مي‌شد. در نهایت از آن جمع پنج نفره در جریان فاجعه هفتم تیرماه سال 1360 سه نفر به شهادت رسیدند كه عبارتند از شهيدان والامقام حسن اجاره، جواد مالکی، اصغر زمانی و سركار خانم فروغ نیلی همسر شهید مالکی و اينجانب که در این جمع پنج نفره حضور داشتیم هنوز در قيد حيات هستيم. خانم نيلي در آن زمان در زمره فعالترين دانشجويان دانشگاه ملي بودند و فداكاري هاي بزرگي در راه دين خدا انجام مي دادند كه خود حديث مفصلي است.

جلسات شب های چهارشنبه با شهید بهشتی بیشتر بر چه محوری می گذشت و عمدتا چه مسائلی مطرح می شد؟

پیشتر گفتم که ترکیب بخش مهمي از استادان رشته اقتصاد در دانشگاه ملی از نظر فکری به تبليغ مرام خود مي پرداختند گرچه خود آنها نيز با يكديگر موضع گیری‌های متفاوتی داشتند، اما به طور مشترک با دیدگاه ها و علایق اسلامی که ما داشتیم همخوانی نداشت. همین امر موجب شده بود ذهن ما پر مساله باشد و به هر صورت از طریق شهيد عزيز حسن اجاره‌دار مسایل فكري دانشكده و دانشگاه نيز با شهید بهشتی مطرح می شد؛ مثلا چهارشنبه‌ شب‌‌ها چندین جلسه موضوع بحث هاي ايشان نقد بیانیه مرتدین مجاهدین خلق بود که در آن جلسات شهید بهشتی برای اینکه ساواک مانع ادامه جلسات نشود با زیرکی خاصی موضوعات را مطرح می کردند. مثلا شهید بهشتی در نقد بیانیه مجاهدین خلق بنا به ملاحضات امنيتي بدون آن كه تصريح به متن آن بيانيه كنند می‌فرمودند اخیرا دیدگاهی مطرح شده که مسائلی را به اسلام نسبت داده است و سپس فرازهاي مهم بيانيه تغيیر مواضع سازمان را نقد مي‌كردند و هم دیدگاه اصیل اسلامی را در هر زمينه توضیح می‌دادند. عمق و لذتی که آن جلسات برای من ایجاد کرده بود دیگر هرگز تکرار نشده و احتمالاً نخواهد شد که البته بعد از شهادت دکتر بهشتی دیگر لذت آن جلسات در عمل هم هرگز تکرار نشد.

به یاد دارم بعد از یکی از جلسات که از منزل ایشان خارج شدیم به زنده ياد حسن اجاره‌دار گفتم وقتی شهید دكتر بهشتی شروع به صحبت می کند به مسلمان بودن خودم با احساس غرور افتخار می کنم؛ ادب، متانت، صلابت و علم ایشان به گونه‌ای است که به انسان حالت پرواز دست می دهد؛ بعد به حسن گفتم خاضعانه خواهش می‌کنم این موضوع را از قول من با جناب دكتر بهشتی در میان بگذارید و ایشان را قسم دهيد هر کار اجرایی، دوندگی و وقت گیر دارد به ما واگذار کند و با این صلاحیتی که ایشان دارد تمام وقت خود را برای رفع این ابهامات بگذارد. حسن اجاره دار خیلی اصرار کرد که خودم موضوع را به شهید بهشتی بگویم و هر چقدر اصرار کرد من قبول نکردم، چون فكر مي‌كردم ايشان با شهيد اجاره‌دار آشنايي و سابقه همكاري به مراتب بيشتري دارند، ضمن آنكه اين شهيد عزيز از نظر طرز بيان و همه انواع ديگر توانايي‌ها در سطحي بسيار بالاتر از من بودند، بعدا متوجه شدم که پس از مطرح شدن موضوع، شهید بهشتی با اظهار لطفی که داشت خواهش مرا نپذیرفت که کارهای شخصی‌اش را واگذار کند.

از این نوع رفتار آیتالله بهشتی به چه چیزی پی بردید؟

حلاوت چنین رابطه‌ای این امکان را به وجود آورد که به تمام معنا يك ارادت خالصانه به ايشان پيدا كنم؛ باورم این است که اینقدر آن جلسات مشترک با شهید بهشتی روی فکر و روحم اثر گذاشت که تا پایان عمر هرگز کس دیگری به آن اندازه نمی تواند مرا تحت تاثیر قرار دهد. بعدها به شهید بهشتی نزدیک‌تر شدم و در ماجرای شكل‌گيري حزب جمهوری اسلامی و به ويژه قبل از آن، فعاليت در کمیته استقبال از امام خميني(ره) مرتبا این ارادت اضافه می شد. به این دلیل که یک انطباق و هماهنگی تمام عیار بین قول و فعل شهید بهشتی وجود داشت و در ماجرای تشکیل حزب جمهوری اسلامی ظرفیت‌های مدیریتی ایشان را در مقام مسئول تشکیلات حزب نيز مشاهده کردیم که تجربه های عجیبی بود. برای شخص اينجانب جذاب ترین بخش این ارتباط هم راستایی و هماهنگی قول و فعل شهید بهشتی بود و نيز اين كه رفتار و منش و طرزعمل ايشان قبل از انقلاب و پس از انقلاب هم هيچ تغييري نكرد.

شما از یکی بودن قول، فکر و عمل شهید بهشتی سخن گفتید. چگونه می شود شخصیتی به چنین جایگاهی می رسد که فکر و عملش یکی می شود و دچار تزلزل فکری و عقیدتی و عملي نمی‌شود؟

باید بگویم بیش از هر چیز، این ویژگی ها برخاسته از بنیان های فکری و اندیشه ای شهید بهشتی بود؛ در همین مورد تاكنون و تا آنجا كه توانايي‌هاي ادراكي ام مجال مي‌دهد، چند مقاله با موضوع مولفه های روش شناختی اندیشه های مرحوم بهشتی منتشر كرده‌ام. از نظر شهید بهشتی بین ایمان و عمل صالح نوعي ارتباط تمام عیار و کامل وجود دارد و همین نحوه نگرش به مسائل نقش مهمی دارد که براي يك انسان مؤمن، اعمال او مظهر و تجسم اندیشه اش باشد. نکات خیلی جذابی وجود دارد که هر بار به خاطرم می آید، منقلب می شوم. یکی از آن وجوه، این بود که هرگز تغییری در روش و منش آيت‌الله شهيد دكتر بهشتی قبل و بعد از انقلاب بوجود نیامد و اين براي ما كه هر دو دوره را نزد ايشان ادراك كرده بوديم، جذابیت‌های خارق العاده ای داشت. اين مساله براي ما هم ارزش نفس الامري داشت و هم هنگامي كه مساله مقايسه ايشان با افراد ديگر پيش مي آمد چشمگيرتر و دل نوازتر مي شد. اگر درست يادم باشد تعبیر امام خمینی (ره) در مورد ایشان به این مضمون بود که شهید بهشتی هر مسئولیتی می گیرند بابت آن مسئولیت چیزی به ایشان اضافه نمی شود بلکه آن مسوولیت به اعتبار شهید بهشتی دارای منزلت می شود. جالب اين است كه امام (ره) يك بار اين نكته را درباره شهيد رجايي هم مي فرمودند. در اينجا بايد شهادت دهم كه تحول منزلت سياسي اجتماعي اين مرد بزرگ نه در خلق و خوی و نه در رفتار و گفتار ایشان هیچ تفاوت و تغييري ايجاد نمي كرد. فکر می کنم نسل جوان ما نتواند چنین موضوعی را به خوبی درک کند و بپذیرد، چون مصداق‌هاي عملي و عيني آن را كمتر مي‌توانند مشاهده كنند. شهید بهشتی در مقام عضو و رئيس شورای انقلاب، رئيس دیوان عالی کشور و در مقام رهبر بزرگترین حزب سیاسی کشور اینقدر به آزاداندیشی باور داشت که هنگامي كه در سال‌هاي قبل از پيروزي، از نظر اسلامی به نقد رژیم شاهنشاهی می پرداخت، هميشه يكي از مضمون‌هاي محوري آن نقدها اين بود که چرا رژیم به آزادی های فردی مردم احترام نمي گذارد و به اندازه كافي توجه نمی کند؟ زمانی که دکتر بهشتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پست گرفت همچنان عميقاً به چنین موضوعی باور داشت و در آن مقام با تمام رقبای فکری اسلام مناظره می کرد و به آنها فرصت طرح ديدگاه ها را مي داد چراكه به این اعتقاد داشت. او از تمامی افراد حتي در درون مجموعه مسلمانان که نسبت به اسلام و مباني آن باورهای دگراندیشانه داشتند، در این مسیر آزادانه و آگاهانه دعوت می کرد و اعتقاد داشت که باید با رقبای فکری اسلام مناظره شفاف و در معرض عموم برگزار شود. البته بعد از شهادت ایشان دیگر هرگز از سوي ديگران توانايي و جرأتی در آن سطح دیده نشد که چنین اقدامی را انجام دهد. می‌توانم بگویم شهید بهشتی متجلی کننده بخش‌هاي مهمي از ويژگي‌ها و خلقيات ائمه و پیامبر اکرم (ص) بودند که در روایات شنیده و خوانده ایم که چگونه پیامبر اکرم و ائمه با مخالفان و دگر اندیشان رفتار می کردند.

خاطرم هست تشکل انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه شریف كه طیف طرفداران مجاهدین خلق بودند يك بار از شهید بهشتی دعوت کردند در دانشگاه شریف مناظره‌ای را با یکی از اعضای کادر مرکزی مجادهین خلق داشته باشد و البته آنها در چارچوب نظام اندیشه ای سازمان مجاهدین خلق برنامه داشتند که شهید بهشتی و اندیشه‌های ایشان را تخريب کنند. ولی انسان بزرگ و کم نظیری همچون ایشان با تمام وجود به حقوق مسلم برای انسان‌ها اعتقاد داشت، برخي از دوستان حزب جمهوري اسلامي خیلی تلاش کردند شهید بهشتی را از انجام این مناظره منصرف کنند اما ایشان نپذیرفت و چنین پاسخ داد که پیامبران حکم طبیبان را دارند؛ به دلیل بی‌توجهی و سهل انگاری بیمار نباید او را تحريم یا تنبیه کرد بلکه باید تلاش شود که مشکل بیمار را حل کرد. شهید بهشتی قائل به کرامت انسانی بود و این موضوع به دلیل وجود باور عمیق و دركي زلال از اسلام و قرآن بود. اکثر دوستان مخالف بودند که ایشان با كساني كه اسلام‌شناس نيستند مناظره كند، اما آيت‌الله شهيد دکتر بهشتی با اين ايده و منطق مخالف کردند و فرمودند فرصت تغییر چند انسان متقاضي شنيدن دعوت به پیام حق را نباید از دست داد. به هر دلیل که تا كنون پیام حق به نحو بايسته به گوش آنها نخورده است باید فرصتي باشد تا عظمت و حقانيت این پيام را درک کنند.

بعد چه شد؟

باید بگویم که مجاهدین خلق متأسفانه خیلی به مسائل اخلاقی پایبند نبودند و وقتی ايشان به سالن مناظره در دانشگاه شریف وارد شدند، در آنجا مسوولان برگزاری جلسه اعلام کردند که برای عضو مرکزی سازمان مجاهدین خلق کاری پیش آمده است و خطاب به شهید بهشتی گفتند که اگر می توانید با ما بحث کنید. برخي از همراهان و دوستان در آن لحظه به ایشان گفتند که در شأن شما نیست با این جوان‌هاي بي‌نام و نشان و نه چندان آشنا به موضوع مناظره کنید و شهید بهشتی با همان خوش رويي،خنده‌ها و صلابت معروف پاسخ دادند که این جوان با آن عضو مرکزیت سازمان هیچ فرقی ندارد و اگر آن فرد محروم ماند من این فرد را تحت تاثیر قرار خواهم داد. بايد بگويم كه بي‌اغراق می توانم ده ساعت راجع به جوانب گوناگون این صحنه های زیبایی که شهید بهشتی در آن مناظره خلق کردند، صحبت کنم اما در اينجا فقط پايان كار را می گویم. شايد در آغاز جلسه در سالن اجتماعات دانشگاه شریف بیش از 75 درصد از مخالفان سرسخت شهید بهشتی حضور داشتند اما وقتی جلسه تمام شد بیش از 80 درصد مخالفان شرمگینانه از ایشان طلب حلالیت می‌کردند. واقعا مجموعه ای از صلاحیت ها در ایشان وجود داشت. البته آن جوانان و برخي ديگر از حضار خیلی در آن جلسه نسبت به ايشان گستاخی کردند اما خلق طیب و پیامبرگونه ایشان آن رفتارها را به دل نگرفت و آن نفهمی‌های یک بیمار در مورد خودش را دلسوزانه و کریمانه جواب داد. باید بگویم قدرت اقناعی و توان استدلالی شهيد بهشتي به اندازه‌ای بود که ایشان ابهامات و هتاکی‌ها را به گونه ای پاسخ دادند که در پایان جلسه آنها بودند که شرمگینانه با سری پایین جلسه را ترک می کردند. هر بار یاد آن جلسه سه ساعته می افتم اشک در چشمانم جمع می شود که یک فرد با آن همه مقام دنیایی، صلاحیت علمی و مقبولیت اجتماعی چگونه همه را با عمل خويش به کرامت انسان دعوت می کرد؟ خداوند در سوره طه از اميد به اصلاح فرعون صحبت می کند که مایوس نبوده است. به همين خاطر از پيامبر خود مي‌خواهد كه با او به نرمي سخن بگويد، شايد او هم متذكر شود. شهید بهشتی بر اساس عمق آشنايي با قرآن و تعهد عملي به آن، به انسان‌ها فرصت می‌داد که خودشان را تصحیح کنند و در این مسیر هزينه‌هاي اين اقدام ارجمند را نيز می پذیرفت. به واقع نکاتی را که می گویم شاید برای نسل جوان قابل تصور نباشد که دولتمرد جمهوری اسلامی در این اندازه ها ظاهر می شود و اینگونه رفتارهای عملی را از خود نشان می دهد.

حسن اجاره دار در مورد هم نشینی با شهید بهشتی می گفت وقتي با ايشان هستيم به ظاهر روی زمین قرار داریم اما گويي روی ابرها راه می رویم، با رویاهایمان زندگی می کنیم. انصافا به عینه دیدیم و نمی توانیم اين مشاهده‌ها را نادیده بگیریم و به این نکات و يادآوري آنها هم افتخار كرده و فکر می کنم هر روزی که ایران برای اعتلا و افتخارآفرینی بخواهد یک تلاش جدی انجام دهد، یک راه دارد و آن هم بازگشت به سیره نظری و عملی شهید بهشتی است. تاكنون با قابليت و صلاحيت اندك خود چند بار سعی کردم که بنیان های اندیشه ای و روش شناختی شهید بهشتی را در مباحث و مقالات مختلف نشان دهم که تا چه اندازه این بنیان های فکری برای کمک به اعتلای فردی و اجتماعی هر مسلمان چه در ایران و چه دیگر نقاط ظرفیت عملی دارد. متاسفم که نظام رسمی تبلیغاتی ما به جای اینکه روی ترویج بنیان های اندیشه ای اين مرد والامقام متمرکز باشد چیزهایی را ترویج می‌كند كه تاكنون دستاوردهای عملي بسيار اندكي داشته در حالي كه به نظر مي‌رسد اگر این دستگاه تبلیغاتی روی اصول و متدولوژی شناخت اسلام و علوم جدید از ديدگاه شهيد بهشتي متمركز شده و آنها را به درستی و خوبی آموزش بدهد منشا دگرگونی‌‌هاي بزرگ براي همه مردم و كشور می شود و می تواند سبب خیر در دنیا و آخرت باشد.

چهره ها و شخصیت های مختلف در مورد شهید بهشتی به این نکته اشاره می کردند که ایشان بر مسئول بودن فرد و جامعه تاکید داشتند. می توان گفت مرحوم دکتر بهشتی راه سعادت را شناخته بودند و تلاش می کردند این موضوع را به دیگران انتقال و آموزش بدهند. با اینکه نظرات نسبی پنداشته می شود اما اینطور احساس می شد که نوع شناخت و راه شهید بهشتی با دیگران متفاوت است، چرا؟

این فرصت و مجال را خداوند به همه انسان‌ها داده است. پاسخ به این سؤال از یک جهت سهل و از یک جهت ديگر سخت است. سهل بودن آن به این دلیل است که وقتی به سیره نظری و عملی شهید بهشتی توجه می کنیم تمام عظمت ایشان به این است که به مسلمات و بدیهيات فرامين اسلام به صورت نظری و عملی توجه کردند و همین موضوع به بنیان های روش شناختی در ساحت نظر و پایبندی ایمانی در عرصه عمل برمی‌گردد. به عنوان مثال؛ در عظمت شهید بهشتی می توان گفت نه غیبت می کرد نه اجازه غیبت کردن می‌داد و این موضوع جزء مسلمات و يك بديهي اولیه در دین است و تبعیت از چنین اموري نه پیچیده است نه غيرممكن. شهید بهشتی نه دروغ می گفت و نه دروغ را بر می تابید، به تعبیر مولایمان آنچه را که بر خود نمی‌پسندید برای دیگران هم نمی پسندید. خیلی از این مسائل به ظاهر، لااقل در سطح نظر سهل است اما مهم اين است كه ايشان اين توفيق را داشتند كه درهم تنيدگي تمام عيار ميان نظر و عمل را آشكار سازند و اين چنين است که در عرصه عمل ایشان آن را ثابت کرد. اما اینکه بنیان نظری ایشان چگونه شکل گرفته است؟ باید گفت که واقعا اصول اندیشه مرحوم بهشتی در آثارشان به جا مانده است. این اندیشه و بنيان‌هاي روش‌شناختي حاكم بر آن به صورت‌هاي مختلف در این آثار نمود پیدا کرده و نکته مهم این است که شهید بهشتی با تكيه بر اين موازين روش‌شناختي يافته‌هايي را مطرح ساخته‌اند كه هم در عرصه نظري راهگشايي دارد و هم دستاوردهاي عملي بدست می دهد! براي مثال؛ ايشان بر سر حیله های شرعی سخت موضع داشتند و معتقد بودند که انسان قادر به فریب خداوند نیست و آن حیله های شرعی جز خود فریبی چیز دیگری نیست؛ یعنی پاي بندي عملي به اصول بر مبنای شفافیت استوار است. در هنگام ارائه «نظریه ربا» ایشان سخت گیرانه ترین موضع ها علیه حیله های شرعی را اتخاذ می کند. آيت‌الله شهيد دكتر بهشتی خود را چه در ساحت نظر و چه در ساحت عمل از این نوع حیله ها دور می‌کرد و برای اینکه حیله ها را بی مبنا نشان دهد از استدلال های با صلابتی برخوردار بود. به این موضوع اعتقاد راسخ داشت که قادر مطلق يعني خداوند رحمان از این حیله ها آسیبی نمی بیند و ما در واقع خود فریبی می کنیم و این خود فریبی دستاورد مثبت، سالم و اعتلا بخش نخواهد داشت و این موضوعات بر اساس چارچوب‌های شسته و رفته مبتني بر مصرحات قرآني ایجاد شده است که: ای مسلمان دروغ نگو، غیبت نکن، کلک نزن و تقلب نکن. از آنجا كه اين اصول به صراحت در قرآن آمده، فهم آن‌ها سهل است اما عمل كردن به آن‌ها مردان بزرگ و باايمان مي‌طلبد و اين در عمل مشاهده مي‌شود كه براي خيلي‌ها بسيار سخت است.

پس چرا ما اینقدر این موضوعات را پیچیده می کنیم. به این معنی که سالیان سال برخی نظریه ها در باورها و اعتقاد ما رسوخ کرده است که می توانیم با استدلال عقلی به نتیجه دیگری برسیم. از طرف دیگر شهید بهشتی از زوایه دیگری به مسائل نگاه می کند؟

همینطور است که کارهای ما پیش نمی رود. این موضوعات در درجه اول به فضای ذهنی ما بر می گردد که بعضی فرصت طلبی ها، تبصره زدن روی مسلمات، مسائل مختلفی را پیش می آورد. با این حال این تصورهای متفاوت قابل ارزیابی عقلي و نقلي است، یعنی ما هم دستاوردها و رویکردهای شهید بهشتی و هم رویکردهای معطوف به حیله ورزی و دستاوردها وخسارت هاي آنها را مي‌توانيم به صورت نظام‌وار و روشمند بررسی کنیم. اگر بخواهیم با این ملاک مادی بسنجیم و اگر با ملاک معنوی و آخرتی بسنجیم مسلمات قابل کتمان نیستند و خداوند فریب فریبکاران را نمی خورد و درست چنین چیزی است که شهید بهشتی بر روی آن تاکید ايماني و عملي داشته است. اینهایی که حیله ها را مرتکب می شوند و مصلحت‌هایی را در نظر بیان کرده و کارها را با آن توجیه می کنند به چنین روندی دچار می شوند. عرض من این است که با استدلال علمی می شود دستاوردهای رويكرد شهید بهشتی و رقباي فكري ايشان را در مبارزه با حیله گری يا تمسك به آن مورد ارزیابی قرار داد.

هر يك از ما پزشکانی را می شناسیم که از نظر موازین علمی تردیدی به زیان بار بودن استعمال سیگار و مصرف مشروبات الکلی ندارند، اما در مقام عمل مي‌بينيم كه ممکن است برخي از اینها حریم علم و تخصص خود را رعایت نکنند. بنابراین، مقام علم را دارند و در کلی ترین تحلیل یک کاستی هایی در عمل دارند که قادر نیستند روح قرآن و اسلام را بفهمند، یا اینکه برخی از حیله شرعی به عنوان روش بهره می جویند. برخی علم دارند اما ایمان ندارند. آن چیزی که شهید بهشتی را نسبت به دیگران ممتاز می کند داشتن توامان علم و ایمان است و در نتیجه در عرصه نظر، یک در هم تنیدگی تمام عیار بین ایمان و عمل صالح در ایشان دیده می شد و در عرصه عمل به عینیت می رسد و اين‌گونه است كه شهید بهشتی به یک شخصیت ممتاز تبدیل می شود. اگر به ظاهر سیره شهید بهشتی نگاه کنیم فهم صحت این سیره دشوار نیست، اما مسلمات بدیهی فطری نیاز به پافشاری عملی دارد.

وقتی شهید می گوید ما باید عادلانه رفتار کنیم نه ظالمانه، ما باید صادقانه رفتار کنیم نه منافقانه، کسی در اصول اين‌ها را به لحاظ نظري نفی نمی کند، اما برخی در مقام عمل با توجیهات تلاش می کنند از پايبندي به آنها طفره رفته يا شانه خالی کنند. انسان های توجیه پرداز سر این مسلمات، تبصره هایی را قائل می شوند و تحت مصلحت اندیشی، فعالیتهای خلاف مسلمات را در عمل انجام می دهند. شهيد بهشتی معتقد بودند که بزرگترین مصلحت، صداقت است و خود را براساس این مقوله حفظ کرد و نزد همگان بزرگ شد. در مقایسه افراد با ایشان می توان پی برد که برخی افراد نه در مقام نظر و نه در مقام عمل به جایگاه شهید بهشتی نمی رسند یعنی زایندگی، الهام بخشی و اثر بخشی عملی ندارند و اين به همان اندازه روش‌شناسي منحصر به فرد ايشان، مرام و مشرب عملی شهید بهشتی را نيز برجسته می کند.

همه کسانی که با ایشان تماس داشتند، می دانند خیلی به ندرت پیش می آمد که شهید بهشتی حالت برافروخته و ناراحتی داشته باشد و همیشه با گشاده رویی، لبخند و خوش رویی با همه برخورد می کردند.

گرچه در طول همكاري‌ها دو بار ایشان را در نهایت عصبانیت دیدم؛ یکی سال 1358 بود که مسوولیت واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی با شهید اصغر زمانی بود و دوستانی که ارتباط نزدیکی با شهید بهشتی داشتند به خاطر دارند پس از پیروزی انقلاب اسلامی کلاس هایی در تابستان برگزار شد که شهید بهشتی بحث شناخت را مطرح می کردند. در یکی از جلسات درس شهید بهشتی، یکی از دانشجویان در مقام سؤال، درباره اندیشه مرحوم دکتر شریعتی از ایشان سؤال کرد منتها سؤال را با تعابیر تند و زننده مطرح کرد و واکنش شهید بهشتی به گونه ای بود که من در طول این همه ارتباط، چنين واكنشي را از ايشان ندیده بودم. ایشان وقتی عصبانی می‌شدند با سرعت و فشار شدیدی خون در صورتشان به حرکت در می آمد که همه متوجه تغيير روحي آن شهید گرامي می شدند، البته در عمل، رفتار خود را کنترل می کردند، لکن در آن جلسه آنچنان چهره ايشان سرخ شد و آن جوان را دعوت به ادب، اخلاق و انصاف کرد و اینقدر پر صلابت و محکم جملات را ادا کرد که فکر کردم این جوان قالب تهی کرده است و از آنجایی که ایشان به من خیلی لطف داشت تلاش کردم وساطتی بکنم تا قدري شرایط تلطیف شود. چون ايشان ارادت مرا به مرحوم دكتر شريعتي مي دانستند خطاب به شهید بهشتی گفتم که قبول دارم این فرد تند صحبت کرده ولي منظورش چیز دیگری بود که به شكل ناهنجار و نامناسبي مطرح شد. آيت‌الله شهيد دکتر بهشتی غضبناک نگاه کرده و گفتند چرا مانع فهم دقيق و عمق اشتباه این فرد می شويد؟ وقتی قرآن به ما فرمان می دهد حتی با انسانی که به غیر از خدا دعوت می کند اهانت آمیز رفتار نکنیم این حق وجود ندارد راجع به چنین انسان بزرگ و خدوم (مرحوم شریعتی) با این الفاظ صحبت شود. واقعيت اين است که دکتر شریعتی سهم زیادی در انقلاب و ارتقاي فهم ديني عامه مردم و به ويژه دانشجويان داشته و دستش از دنیا کوتاه شده است و این جوان باید مي فهميد که نسبت به چنین انسانی تعابیر غیرمودبانه به کار نبرد. من بابت این موضوع از شهید بهشتی عذرخواهی کردم، اما اینقدر این مسئله را ادامه داد که جوان عذرخواهی کرد و بعد دکتر بهشتی نسبتاً به تفصيل به بحث در مورد مرحوم شریعتی و خدمات ايشان پرداخت و اعلام کرد: «خود بنده انتقادهایي به برخی دیدگاه های دکتر شریعتی داشتم و بخش هایی از آن انتقادات را هم با خود ایشان در میان گذاشتم و البته مرحوم شریعتی یک مسلمان آزاده و آزاد اندیش بود که در واكنش به آن نقدها از من سپاسگزاری کرد و از من صمیمانه خواست این رابطه نقادی را همچنان حفظ کنم. ما در زمینه هایی اختلاف نظر داشتیم اما نهایت ادب و احترام و انصاف بین ما وجود داشت.» به یاد دارم که من تا آن زمان هرگز اینقدر شهید بهشتی را برافروخته ندیده بودم.

بار دوم چه زمانی شهید بهشتی را عصبانی دیدید؟

بار دومی که با چنین مسئله ای روبرو شدم در زمان برگزاري جلسه هفتگي دفتر مركزي حزب جمهوری اسلامی با مسئولان قواي سه‌گانه بود. دقیقا همان جلساتی که انفجار دفتر حزب هم در يكي از آنها رخ داد. در آن زمان عضو دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی بودم، اختلافات شدیدی با بنی صدر به وجود آمده بود. در همان جلسات حزب یکی از روحانیون مطرح مجلس اول که سن و سال بالایی هم داشت در زمان مدیریت جلسه توسط شهید بهشتی می خواست پیشنهادی ارائه بدهد که مجلس در مورد یکی از تصمیمات خلاف بنی صدر مثلا واکنش هماهنگ داشته باشد و در همین راستا از تعبیری غیرمودبانه درباره بنی صدر استفاده کرد که در همین زمان برای بار دوم شهید را بسیار عصبانی دیدم و ايشان همان تذکراتی را که به آن جوان داده بودند در قالبی جدید به این روحانی ارائه کرده و فرمودند که شما سه کار را باید انجام دهی، اول اینکه در درون خود پیش خداوند استغفار کنی چرا که حرف شما یقینا ضد اسلامی بود. ما با بنی صدر اختلافات جدی داریم اما آن اختلافات را صریح و اخلاقی مطرح می کنیم و تلاش می شود این موضوعات حل شود، اما هرگز به خودمان اجازه نمی دهیم به صرف اختلاف نظر با الفاظ غیر مودبانه بنی صدر را مورد خطاب قرار دهیم. کار دوم اینکه از این جمع باید عذرخواهی کنید. ما سیاسی کاری نمی کنیم اگر کسی به موازین اخلاقی پایبند نباشد ما نمی خواهیم در جمع ما حضور داشته باشد و نمی خواهیم اکثریت مجلس را به هر قیمتی به دست آوریم و سومین کار اين‌كه باید از خود بنی صدر حلالیت بطلبی زیرا حقوق این فرد را در غیاب خودش نادیده گرفتی و ضایع کردی. دلمان می خواهد یک برادر مسلمان که همکار ما هست دچار چنین عارضه‌ای نباشد و قویا توصیه می کنم از ایشان حلالیت بطلبید.


دیدگاه‌ها
  • حسيني

    سلام
    من دانشجوي ارشد تعليم و تربيت اسلامي هستم ، دوست دارم پايان نامه ام را در ارتباط با آسيب شناسي عدم هماهنگي قول و فكر و فعل كار كنم، دليل من براي اين كار اين است كه عمده مشكلات كشور را در مسلمان نماهايي مي بينم كه اعمال رياكارانه اشان شيعه را زير سوال برده و مردم را از دين فراري كرده و كشور را بدست فنا سپرده لطفا مرا راهنمايي كنيد.

    با تشكر
    حسيني