1. Skip to Main Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer
سایت "بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی" تنها منبع رسمی اخبار و آثار شهید بهشتی است
پرتال امام خمینی در گفت و گویی تفصیلی با محمدرضا بهشتی

شهید بهشتی بنیانگذار دستگاه قضای امروز نیست/ درباره اعمال شکنجه هیچ استثنایی را مشروع نمی دانست

 مرحوم بهشتی در بحث ها و گفت و گوها،اولاً دیرتر از همه اظهارنظر می کرد و ثانیاً وقتی آغاز به سخن می کرد، این آغاز تعجب آور بود؛زیرا بر جایی انگشت می گذاشت که در وهله اول نامربوط به بحث به نظر می رسید،اما وقتی توضیح می داد می دیدیم در آن فاصله زمانی در جستجوی علت بود و سعی کرده بنیان های علتی را بیابد. مثلاً به عنوان تقریب به ذهن، اگر صحبت بر سر یک سیب بود و اینکه می خواهیم تولید سیب را در کشور افزایش دهیم؛پس از اظهارنظرهای مختلف می دیدیم که ایشان سراغ آن زمینی رفته که سیب در آن کشت می شود. بنابراین ایشان از یک طرف نگاه بنیادین به مسائل داشت، سطحی نگاه نمی کرد و به ریشه ها بر می گشت و از طرف دیگر، نگاهش فقط متوجه به زمان حال نبود، بلکه آینده را مدنظر داشت

مرحوم شهید بهشتی برخلاف رأی برخی دیگر از افراد مجلس خبرگان در مخالفت با هر گونه استثنایی درباره اعمال شکنجه قاطع می ایستد با این نگاه که اگر اینجا یک زاویه کوچک باز کنیم؛ معلوم نیست عاقبت سر از کجا در آوریم و اگر اینجا مسئله ای را در حدی پذیرفتیم؛ معنایش این است که از مبنا عدول کرده ایم. طوری که بخواهد دستگیری صورت بگیرد.بعد پرونده تشکیل شود.بعد اشخاص برای پر کردن پرونده به طور غیرمترقبه مورد پرسش هایی قرار بگیرند بدون اینکه بدانند در قبال آن باید چه پاسخی بدهند.بعد طوری شود که با اعمال فشارهای جسمی و روحی ناچار شوند مطالبی را اظهار کنند که علیه آن ها اقامه خواهد شد در حالی که نه خود نسبت به صحت آن مطالب عقیده دارند و نه حتی طرف مقابل که پرس و جو میکند.اصلا فضای دیگری شکل می گیرد.
سر چشمه شاید گرفتن به بیل / چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

 

پرتال امام خمینی: شهید بهشتی از چهره های شاخص انقلاب اسلامی است و اقدامات او قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان دهنده برخورداری نگرشی عمیق تر و برنامه مند تر از سایر انقلابیون است. این که یک روحانی در آن سال ها حتی از بسیاری از روشنفکران معاصر خود عمیق تر به مفاهیم علوم سیاسی و انسانی می نگرد، نشانه های قابل توجهی را برای راهگشا بودن این اندیشه در اختیار علاقه مندان او در اختیار می گذارد.

 

پرتال امام خمینی در گفت و گویی تفصیلی با محمدرضا بهشتی ـ فرزند ارشد آن شهید و رییس کمیته سیاسی حزب جمهوری اسامی و دکتر فرشاد مومنی رییس کمیته دانش آموزی حزب جمهوری اسلامی انجام داده است که حاوی نکات ارزنده ای درباره ایشان است. 
دکتر محمد رضا بهشتی در این گفت و گو به این پرسش پراهمیت پاسخ می دهد که:
«آیا تمامی اقدامات و کارهایی که در آن روزها از دستگاه قضایی رخ داده است با علم و رضایت شهید بهشتی بوده است همو که «معمار دستگاه قضایی» می خوانندش؟»
فرزند شهید بهشتی این را نمی پذیرد و در این باره به طرح مباحثی پراهمیت می پردازد که اکنون با گذشت بیش از سه دهه از شهادت شهید آیت الله دکتر بهشتی خود را نیازمند مرور دوباره آن هستیم.
بخش نخست این گزارش که دربردارنده سخنان دکتر محمدرضا بهشتی است. در ادامه تقدیم حضور خوانندگان گرامی می گردد.

80_IMG_8281

چه شاخص ها و ظرفیت هایی در تفکر شهید بهشتی وجود داشت که احساس می کنید در شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی امروز ما وجود ندارد یا فعال نشده است و تفکر شهید بهشتی چه راهگشایی هایی می تواند برای شرایط امروزی ما داشته باشد؟

 

محمدرضا بهشتی: به نظر می رسد با توجه به این پرسش، نگاه به خصوصیات فکری مرحوم بهشتی،می تواند برای نسل جوان کنونی ما از چند جهت راهگشا باشد؛ مشروط بر اینکه در مواجهه با چهره هایی مثل مرحوم بهشتی، به جای اینکه مواجهه مان همراه با نوعی اسطوره سازی تاریخی باشد، تلاش کنیم تا با آن ها و طرز فکر آن ها به نحو واقع بینانه ای آشنا شویم و از تجربه زیسته آن ها بهره بگیریم. گاهتصور می کنیم با نحوه نگاه اسطوره سازانه به افراد، خدمتی انجام داده ایم؛غافل از اینکه عملاً خود را از ویژگی های مثبت زندگی آن ها که می تواند برای زندگی امروز ما به کار بیاید، محروم کرده ایم.

 

به نظر بنده چند نکته در زندگی مرحوم شهید آیت الله بهشتی وجود دارد که خود را کاملاً در تفکر او آشکار می سازد. یکی اینکه با فردی رو به رو هستیم که از آغاز زندگی، جستجوگر و در پی یافتن حقیقت بود.جالب است بدانیم به رغم برخاستن از یک خاستگاه فرهنگی معین، زیستندر فضای معین، سنت فرهنگی دینی و خانواده ای روحانی، از همان دوران جوانی این روحیه جستجوگری در او بیدار می گردد و از آن جالب تر اینکه این روحیه تا پایان عمر حفظ می شود. یعنی همان انگیزه ای که مایه تلاش فکری قابل ملاحظه ایشان در آغاز بود؛ کماکان در پایان عمر ایشان هم مشاهده می شود. این روحیه باعث می شد که دچار تنگ نظری و جمود فکری نشود. فضاهایی که در آن زندگی می کرد،اورا از دیدن افق های بلندترباز ندارد. من یک بار از ایشان پرسیدم که چطور شد در سن هجده سالگی، زادگاه خود را ترک کرد و دیگر به آنجا برنگشت و در آنجا مستقر نشد؟ در حالی که معمول این بود که افراد،پس از تحصیل به شهر خود بر می گشتند و در آنجا مستقر می شدند؛زیرا معمولاً در آنجا سابقه، دیرینه و پایگاهی داشتند. ایشان پاسخ داد که اصفهان تنگ بود. این پاسخ به مراحل مختلف زندگی ایشان قابل تعمیم است. یعنی همانطور که اصفهان تنگ بود؛ بعدها به رغم سال های پربار اقامت ایشان در قم، فضای قم هم تنگ به نظر می رسید و دیگر کفاف یک روح جستجوگر را نمی داد و نمی توانست او را ارضا کند. بعدها در تهران، آلمان و اروپا نیز همینطور بود. مرحوم بهشتی ویژگی جستجوگری را تا پایان عمر حفظ کرد و به نظر بنده، این باید یکی از ویژگی های قابل ملاحظه برای نسل جوان امروزین باشد. اینکه به پیشینه خود و سنتی که پشت سر دارد، به دید وزنه سنگینی که باید به نحوی از آن خلاص شد تا به یک نوع آزادی اندیشه رسید نگاه نکند، بلکه به دید سرمایه ای بنگرد که در اختیار دارد و در او سر بر آورده است و در مسیری که دنبال می کند؛ این جستجوگری همراه با آزادی و حریت در اندیشه را از دست ندهد.

 

نکته دوم در نحوه نگرش مرحوم بهشتی این است که افق زمانی نگاهش افقی محدود نیست،بلکه همیشه به موضوعات با یک دید بلند و آینده نگرانه نگاه می کند. در نتیجه، دچار تفکر روزمره نمی شود و فقط در عرصه زمان حال محصور نمی ماند. از سمتیموضوعات مربوط به زمان حال را با نظر به آینده نگاه می کند و از سمت دیگر هر موضوعی را که به آن می پردازد سبک، کوچک و سخیف نمی شمارد، بلکه در جهت علت یابی آن می کوشد.

 

یکی از چهره های کنونی که در آن ایام به ویژه در جریان های بعد از انقلاب،با مرحوم آیت الله بهشتی در تماس نزدیک بود، تعبیر جالبی راجع به ایشان داشت. می گفت مرحوم بهشتی در بحث ها و گفت و گوها،اولاً دیرتر از همه اظهارنظر می کرد و ثانیاً وقتی آغاز به سخن می کرد، این آغاز تعجب آور بود؛زیرابر جایی انگشتمی گذاشت که در وهله اول نامربوط به بحث به نظر می رسید،اما وقتی توضیح می داد می دیدیم در آن فاصله زمانی در جستجوی علت بود و سعی کردهبنیان های علتی را بیابد. مثلاً به عنوان تقریب به ذهن، اگر صحبت بر سر یک سیب بود و اینکه می خواهیم تولید سیب را در کشور افزایش دهیم؛پس از اظهارنظرهای مختلف می دیدیم که ایشان سراغ آن زمینی رفته که سیب در آن کشت می شود. بنابراین ایشان از یک طرف نگاه بنیادین به مسائل داشت، سطحی نگاه نمی کرد و به ریشه ها بر می گشت و از طرف دیگر، نگاهش فقط متوجه به زمان حال نبود، بلکه آینده را مدنظر داشت. یعنی به هیچ وجه مجال نمی داد که شتاب موضوعات و مسائل، به ویژه در زمان تصمیم گیری در عرصه اجتماعی، اولاً او را به نگاه سطحی نگرانه وادار کند و ثانیاً نگاهش فقط متوجه زمان حال باشد و او را از یک نگاه بلند مدت بازدارد.

 

سومین نکته این است که مرحوم بهشتی قلمروهای مختلفی را به لحاظ علمی و فکری طی کرده بود. به لحاظ سابقه حوزوی و آشنایی با علوم دینی، در حد نصاب بسیار خوبی قرار داشت. در بیست و چهار سالگی به مرحله استنباط رسیده بود.(آنچه که اصطلاحاً اجتهاد نامیده می شود)به دلیل کنجکاوی به سراغ فراگرفتن دروس جدید رفته بود.سابقه تدریس دبیرستانی داشت و با این دروس آشنا بود،علاوه براین به دلیل آشنایی با چند زبان، این امکان را پیدا کرده بود که بتواند منابع مختلف را مطالعه کند. در سطح دانشگاهی نیز به رشته فلسفه پرداخته بود. همه این موارد، به ایشان خصوصیتی جالب می داد و آن نگاه جامع ایشان بود. یکی از مشکلاتی که به خصوص بعد از شهادت مرحوم شهید آیت الله بهشتی، با آن مواجه بودیم این بود که دیگر به ندرت می توانستیم این نگاه کل نگر را در بین دوستان پیدا کنیم. شما باید وقتی در یک عرصه به نکته و دریافتی می رسید، حواستان باشد که این مسئله با کدام مسئله در عرصه دیگر در پیوند است. یعنی مثلاً اگر در حوزه اقتصاد به رأی و نظری می رسید؛ بدانید که تبعات و پیامدهای این رأی در عرصه اخلاق، قضا و حقوق، سیاست، آداب اجتماعی و نهادهای مرتبط، تربیت، آموزش و تعلیم جامعه چیست؟ متأسفانه بعدها کمتر با نگاهی مواجه شدیم که بتواند به همه این موارد با هم نگاه کند. حتی در آثار باقیمانده از مرحوم بهشتی،نگاه جامع به موضوعات به خوبی پیداست. این مسئله در زمانه کنونی برای ما نکاتی آموختنی به همراه دارد؛زیرا بسیاری از افراد در یک زاویه معین، با یک دید کاملاً محدود به موضوع یا رشته خاص و با طرز رویکردی خاص به موضوعات نگاه می کنند و غالباً توجه نمی کنندموضوعی که ما با آن رو به رو هستیم، به تعبیر جدید در یک ماتریس قرار دارد و برشی که به لحاظ موضوع، رشته و رویکرد می زنیم،برش هایی است که به مبانی فکری ما یا آشنایی های ما به یک شاخه خاص وابسته است. به هیچوجه نباید تصور کرد ابعادی که به این موضوع مرتبط و با آن در پیوند است بریده هستند و تأثیر و دخالتی در فهم و درک ما از این موضوع ندارند و می توان به نحو برش خورده، تقسیم بندی شده و گزینش شده به موضوعات پرداخت.

 

مسائلی را که مطرح کردید، رویکردهای متدولوژیکی را در نوع رفتار و نگرش سیاسی و نوع طرح بحث ورود شهید بهشتی به موضوعات روز مورد بررسی قرار داد و تحلیل کرد، اما جوان امروز ممکن است با این پرسش مواجه باشد که به هر حال شهید بهشتی، مسئولیت ریاست قوه قضائیه را بر عهده داشتند و امروز ما با پرسش های بسیار بزرگی در این حوزه مواجه هستیم.  این که اساساً در یک نظام اسلامی، جرم سیاسی چگونه تعریف می شود؟ و در این باره که شهید بهشتی در حوزه قضا و جرم سیاسی چه دیدگاهی را دنبال می کردند؛ چه توضیحی دارید؟

 

ـ همین سؤال شما قابل تأمل است. بدین شکل که شرایط کنونی را بعد از گذشت سی و چهار سال از شهادت ایشان مورد پرسش قرار می دهید، از این جهت که آن را در امتداد سرآغازی در سه دهه پیش می بینید، به نحوی که گویی مرحوم شهید بهشتی نقش جهت دهنده و بنیان گذارنده ای در آنچه که ما امروزه با آن رو به رو هستیم داشته اند. به نظرم می رسد که بنده ابتداباید این دید را تصحیح کنم. مرحوم شهید بهشتی در سال 59 و 60 به مدت یک سال و چند ماه، مسئول دستگاه قضایی بود و پیش از آن نیز حدود یک سال و نیم در شورای انقلاب مشغول بود. در شورای انقلاب نیز در مسائل مربوط به حقوق و قضا دخیل بود. (مسائلی که در واقع به صورت تهیه قانون موقت بود تا وقتی که نهادهای رسمی کشور تشکیل شود.)ما با مقطع زمانی بهمن 57 تا تیر ماه 60 مواجه هستیمکه مقطع زمانی مهمی است؛ به این معنا که برخی از پایه گذاری ها در همین مقطع درحال شکل گیری بود. این مسئولیت از جانب امام به مرحوم شهید بهشتی واگذار شد، در حالی خود ایشان مسیر دیگری را برای خود در نظر داشتند. ایشانپس از پایان شورای انقلاب، قصد داشت بیشتر به جنبه مباحث فکری و نظری جامعه، مخصوصاً نسل جوان بپردازد که پر از پرسش هایی بود که به طور طبیعی برایش ایجاد شده بود و گمان می کرد می تواند در آن عرصه موفق باشد و تا اندازه ای که می توانست بخشی از نیاز جامعه را پاسخ دهد. از سمت دیگر در پی پیشبرد تشکل سیاسی حزب جمهوری اسلامی بودواعتقادداشتتحزب یک ضرورت در جامعه است.مسیر آینده جامعه،اهمیت پافشاری و اصرار مرحوم بهشتی را بر نگاه کار دسته جمعی و کار در قالب تشکل و تحزب نشان داد. موضوعی که جای خالی آن را حتی تا به امروز هم حس می کنیم و پی در پی،از زبان افراد مختلف می شنویم که یکی از مشکلات ما در عرصه سیاسی و اجتماعی، نبودن تشکل ها یا جدی نشدن آن هاست. ایشان مسئولیت قضایی را به دلیل ضرورت بر عهده گرفت. این را حقیقتاً عرض می کنم؛ زیرا واقعه ای تاریخی دارد که اکنون مجال شرح آن نیست. دوستانی که به نحوی با ایشان در این مدت همکار بودند و در جریان این مدت قرار داشتند، نکات جالبی را از همین دوره ذکر می کنند. اولاً در اینجا باز همان روحیه وجود داشت؛ روحیه ای که تلاش بر این داشتتا با نگاه به آینده، به وضعیت دادگستری شکل دهد. دادگستری که میراثی از گذشته بود،به شکل و شمایل خود رسیده و در بعضی از عرصه ها،روند ها و روال های جا افتاده ای داشت؛ اما در بعضی از عرصه ها به خصوص بعد از انقلاب و حوادثی که طی انقلاب گذشته بود، به نظر می رسید که با یک وضعیت نابسامان رو به رو است. دادگستری از جمله جاهایی بود که وقتی شما وارد قلمرو و دایره سیاسی می شدید،نمی توانستید انتظار داشته باشید با نهادی رو به رو شوید که بخواهد حقوق مردم را در یک رژیم شاهی مراعات کند و حافظ حقوق مردم باشد.این انتظاربه خصوص در عرصه فعالیت های سیاسی، انتظار نابجایی بود. یعنی دادگستری در فضای استبداد زده آن ایام، در این عرصه ها کاملاً ابزار اعمال قدرت از جانب حاکمیت بود. احتمال اینکه در چنین فضایی احقاق حقوق افراد صورت بگیرد، وجود نداشت. دادگستری و دستگاه قضا در بعضی از این بخش ها ناتوان بود؛بنابراین، ما با چنین وضعی رو به رو هستیم. چیزی که به یک معنا نمی توان آن را بنیانگذاری دانست،بلکه روال و سیره ای شکل گرفته تحویل گرفته شده بود و در شکل دهی و مسیردهی به آن تلاش می شد.

 

مرحوم بهشتی چند کار جالب توجه انجام داد. یکی توجه به نیاز به تدوین قوانین و بازنگری در قوانین جاری بود. ایشان کمیسیون های تخصصی تشکیل داد.برخی از دوستان که بعدها در عرصه قضایی و عرصه هایی مربوط به قوانین ایفای نقش می کردند، نکات خوبی از کارهای صورت گرفته در این زمینه دارند. مثل جناب آقای دکتر مهرپور و جناب آقای دکتر هاشمی و برخی از دوستان دیگر که با این مباحث آشنا هستند و خوب است این موارد ثبت و ضبط شود؛ نه فقط از باب بخشی از زندگی نامه مرحوم بهشتی، بلکه به عنوان بخشی از تاریخ انقلاب که بسیار هم اهمیت دارد. دکتر مهرپور از این جهت گنجینه ای است که کم مورد استفاده قرار می گیرد. ما باید فرصت ها را غنیمت بشماریم.

 

علاوه بر این ایشان در مورد ورود و تربیت نیروی قضایی، در همین فاصله کوتاه، چند حرکت جدی انجام داد. کلاس هایی در دادگستری برگزار می شدو خود ایشان نیز در این کلاس ها نقش آموزشی را برعهده داشتند و افراد دیگر هم مشارکت می کنند.باز نگاه به سمت دراز مدت بود. به دلیل ضرورت ها و فوریت های آن زمان،دادگاه های انقلاب به نحو موقتی در کنار دستگاه قضایی شکل گرفته بود و ایشان آینده نگرانه در تلاش بود تا کاری انجامشود که خود دستگاه قضایی بتواند مسئولیتش را به طور کامل و به نحوی قابل قبول بر عهده بگیرد.نکات بسیار جالبی در مورد این کلاس های آموزش و بازآموزی وجود داشت.

 

نکته سوم طرح پلیس قضایی ایشان بود که بسیار جالب توجه است. معتقد بود که هیچ لزومی ندارد ضابط دستگاه قضایی، تحت فرماندهی یا مدیریت بخش قوه مجریه و امنیت کشور قرار بگیرد.قانون پلیس قضایی به عنوان نهادی که در واقع نقش ضابط را به عهده می گیرد، در دستگاه قضایی تهیه می شود و تلاش های اولیه در این جهت صورت می گیرد و اصلاً قرار بر چنین روالی است که بخش امنیتی و بخشی که مربوط به تأمین اولیه نظم جامعه است، لزوماً به عنوان ضابط قضایی شناخته نشود، بلکه دستگاه قضایی ضابط مستقلی داشته باشد. طرح بسیار جالبی است.بنده یک بار با یکی از افرادی که مسئولیتی در دستگاه قضایی دارند، صحبت می کردم. ایشان مدارکی در مورد همان زمان و تشکیل پلیس قضایی داشت و بعد از حدود بیست سال از شهادت مرحوم بهشتی، می گفت که به نظر می رسد این نگاه هنوز نگاه آینده نگرانه ای است و چیزهایی را مدنظر قرار می دهد که چه بسا اگر ما آن ها را دنبال می کردیم؛وضعیتِ نسبتِ بین دستگاه قضایی و بخش تأمینی و امنیتی کشور به صورتی نبود کهاکنون با آن رو به رو هستیم. این تلاش چند ماهه باز همان خصوصیاتی را داشت که در بخش اول اشاره کردم: اولاً جامع و کل نگر و ثانیاً آینده نگر بود.

 

مرحوم بهشتی در مجلس خبرگان قانون اساسی، نسبت به اعمال شکنجه در خصوص افراد در بازجویی ها چنان قاطع ایستاد که حتی در موارد اضطراری و فورس ماژور استثنا قائل نمی شد. فرض کنید که مسئولینی از کشور گروگان گرفته شده اند و افرادی در اختیار هستند که در این زمینه اطلاعاتی دارند و با اعمال فشار می توان خطر بزرگی را از کشور رفع کرد و جلوی یک بی ثباتی را گرفت و از حذف افرادی که در جامعه نقش تعیین کننده دارند، جلوگیری کرد. اما مرحوم شهید بهشتی برخلاف رأی برخی دیگر از افراد مجلس خبرگان،(که البته آن ها هم از منظر دلسوزی به جامعه نگاه می کردند؛ نه اینکه بخواهند موضع گیری غیراخلاقی و غیر انسانی داشته باشند) در مخالفت با هر گونه استثنایی درباره اعمال شکنجه  قاطع می ایستد با این نگاه که اگر اینجا یک زاویه کوچک باز کنیم؛ معلوم نیست عاقبت سر از کجا در آوریم و اگر اینجا مسئله ای را در حدی پذیرفتیم؛ معنایش این است که از مبنا عدول کرده ایم. طوری که بخواهد دستگیری صورت بگیرد.بعد پرونده تشکیل شود.بعد اشخاص برای پر کردن پرونده به طور غیرمترقبه مورد پرسش هایی قرار بگیرند بدون اینکه بدانند در قبال آن باید چه پاسخی بدهند.بعد طوری شود که با اعمال فشارهای جسمی و روحی ناچار شوند مطالبی را اظهار کنند که علیه آن ها اقامه خواهد شد در حالی که نه خود نسبت به صحت آن مطالب عقیده دارند و نه حتی طرف مقابل که پرس و جو میکند.اصلا فضای دیگری شکل می گیرد.

 

سر چشمه شاید گرفتن به بیل / چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

 

 

 

به نظر بنده تأکید بر چنین چیزی در آن ایام، آن هم در مجلس خبرگان قانون اساسی که ایشان هنوز هم مسئولیت قضایی نداشتند، (اوایل سال 58) برای تأکید بر آینده نگری شهید بهشتی جالب و مهم است.

 

نکته قابل توجه در مورد مواجهه سیاسی ایشان که همه به یاد داریم و شاید تا همین امروز هم در تاریخ انقلاب بی بدیل باشد، این است که با کسانی که آرای مخالفی در عرصه سیاسی داشتند و افرادی که حتی فعالیت هایشان فعالیت های مخالف سیاسی بود یافعالیت هایی بود که از چارچوب فعالیت مورد قبول در یک جامعه مدنی خارج می شد و حتی گاهی افرادی که عقبه نظامی و حرکت های مسلحانه در داخل کشور داشتند، آن هم کشوری که نهادهایش با فاصله کمی از انقلاب در حال استقرار بود، با سعه صدر برخورد می کردند. ایشان تنها چهره ای بود که این آمادگی را در خود داشت که در یک گفتگو آن هم گفتگوی علنی در سطح تلویزیونی شرکت کند. چندین جلسه ضبط شد و البته ظاهراً فقط دو جلسه پخش شد. در حالی که مرحوم بهشتی معتقد بود که هیچ ابایی از پخش این جلسات ندارد. به هر دلیل، ایشان تنها عامل تعیین کننده در فضای کشور نبود. یکی از افرادی بود که تلاش می کرد در این عرصه کاری که از او برمی آید، انجام دهد. همین امروز هم اگر مراجعه کنید می بینید که هنوز بر سر مسائل مهم کشور اینکه فردی به عنوان مسئول کشور چنان برخورد همراه با سعه صدری داشته باشد کمتر دیده می شود؛ حتی در فضاهایی که با سنت دموکراتیک آمیختگی بیشتری دارند و دموکراسی، سنت دیرینه ای در کشورشان به شمار می رود. ما کمتر جایی شاهد چنین سعه صدری در مواجهه با آرای دیگران هستیم و خود این موضوع، یک تجربه قابل ملاحظه است. بگذریم از اینکه ایشان در مقاطع مختلف در حرکت سیاسی خود، نشان داد که اهل کار و فکر دسته جمعی است. به یاد دارم که ایشان تلاش بسیاری می کرد تا افرادی را که دارای مشترکاتی بودند؛ حتی افرادی که مشترکات کمتری داشتند اما در یک مسیر بودند،درتشکیلات حزب جمهوی اسلامی جلب کندو فکر می کرد این تشکیلات می تواند برای سازندگی کشور مفید باشد. خود بنده را سراغ چند نفر فرستاد تا از آن ها برای حضور در شورای مرکزی حزب دعوت کنمزیرا هنوز کنگره تشکیل نشده بود. شورای مرکزی با انتخاب خود افراد آنجا شکل می گرفت تا بعد کنگره شکل بگیرد و رسمی شود. اگر از این افراد نام ببرم؛ تعجب خواهید کرد. خود آن افراد آمادگی این را نداشتند و یا به نظرشان می رسید که اگر مستقل حرکت کنند؛ با حرکت فردی و تکتازانه خود جلو هستند و آمادگی این را نداشتند که مسئولیت جمعی را بپذیرند.

 

مرحوم بهشتی اعتقاد به کار دسته جمعی داشت و حاضر بود لوازم و هزینه های کار دسته جمعی را نیز بپذیرد. برای مثالدر تصمیم بسیار مهمیمانند اولین کاندیدای ریاست جمهوری در کشور، نظر ایشان و چند نفر از دوستان دیگر در شورای مرکزی حزب، روی کسانی نبود که بعداً به عنوان کاندید اعلام شدند. اما وقتی در جمع تصمیم گرفته شد، مرحوم بهشتیبه عنوان دبیرکل حزب نتیجه را اعلام کرد و حتی یک کلمه از مخالفت خود سخن نگفت؛زیرا جزء لوازم کار دسته جمعی این است که وقتی یک جمع به تصمیمی می رسد، تصمیم جمع قابل احترام است و این از حداقل های کار جمعی است. هنوز هم ما در این زمینه ضعیف هستیم. حتی در تجمع های دانشجویی چه اندازه التزام به کار دسته جمعی وجود دارد؟ چه اندازه آمادگی داریم خودمان را با آنچه اقتضای کار دسته جمعی است، وفق دهیم؟ طبیعی است که باید هزینه کار دسته جمعی را نیز پرداخت کنیم. اتفاقاً حزب هزینه اش را به سختی پرداخت کرد چون کاندیدای حزب با یک بازی سیاسی از کاندیداتوری حذف شد.

download

ایشان توانسته بود این توانایی را در خود ایجاد کند که دیگران را اقناع کند. حوالی اردیبشهت سال 60 در یکی از جلسات حزب که به صورت هفتگی در دفتر سیاسی حزب تشکیل می شد، حدود پانزده نفر بودیم و دکتر مؤمنی هم حضور داشتند.مسئله ای در خصوص کنگره حزب مطرح شد.مرحوم بهشتی موضوعی را مطرح کردند که بالاتفاق مخالف آن بودیم، اما ایشانظرف سه ساعت(غیر از چند دقیقه ای که جلسه را برای نماز قطع کردند) موفق شدندکاری کنند که ازاین جمع پانزده نفره، عده ای با ایشان موافق شدند و عده ای هم حداقل مخالفتی نداشتند.هیچگاه به یاد ندارم ایشان با تکیه بر تحصیلات علوم اسلامی، اجتهاد، سال ها مبارزه قبل از انقلاب، دنیا دیده بودن یا تحصیلات علمی دانشگاهی، دیگران را موظف به تبعیت از حرف خود کند. این توانایی اقناع یکی از خلأهای کنونی جامعه ماست؛ نه فقط در سطح کلان اجتماعی ـ سیاسی،بلکه حتی در محافل علمی یا محافل بسیار کوچکی که نسل جوان ما دور هم جمع می شوند، توانایی اقناع و سعه صدر برای اقناع وجود ندارد.

 

ادامه دارد…


دیدگاه‌ها